امشب به اتفاق دوستي رفتم راي خريدن دوربين ديجيتال ، بعد از يك هفته تحقيق كردن و زير و بالا كردن بازار . رفتيم به خريد كردن كه در بين راه دوستم وسط راه يك نه درست به همين بزرگي در كار آورد كه امشب بي خيال خريد دوربين شدم .
براي بيكار نبودن و بيهوده دور نزدن سري به يك كتاب فروشي زدم . كتاب توپ شبانه از جعفر مدرس صادقي را خريدم . در مورد صادقي بيشتر و پيشترها نوشته ام و ديگر تكرارش نميكنم . كتاب را ك گرفتم ديدم خانم جوان 30 يا 35 ساله اي دارد دور خودش براي انتخاب كتاب دور مي زند . سه كاب بهش پيشنهاد كردم كه برگشت و در حالتي كه رديف دندانهاي بهم ريخته اش كه مسواك اساسي نخورده بود و لبانش تا كناره گوش هايش باز مي شد با يك حالت اخمي كه بيني اش هم پر از چروك ميشد گفت ك براي خودم نمي خوام . يعني برو گم شو فضولي نكن . در همين بين دوستم يك كتاب ديد و داشت باهاش ور مي رفت كه بخرد يا نه ، همان خانم رفت پيش كتاب فروش گفت : يك كتاب مي خواهد براي يك دختر دبيرستاني كه نمي داند چه جور رمان هايي هم مي خواند . مي خواستم برگردم و بهش بگويم : خب الاغ تو آمده اي و در قسمت ادبيات كلاسيك قرن نوزدهم چه گهي مي خوردي پس ، كه به حكم همان مرد بودن ترسيدم و بي خيال شدم .
بعدش چشمم خورد به كتابي از ويل و آريل دورانت . تفسير هاي زندگي كه نگاهي كوتاه دارد به آثار نويسندگاني مانند ارنست همينگوي ، كيركگور ، لودويك ويتگنشتاين ، ژان پل سارتر ، آپتون سينكلر ، يوگني يفتوشنكو، رابينسون جفرز ، الكساند سولژنيستين و ...... ديگران .
همان موقع يك دختر جواني كه دو سه كتاب شعر برداشته بود از حسين پناهي داشت با همان خانم صحبت مي كرد در اين مورد كه اگر آدم يك كتابي باشد كه در مورد نويسندگان و طرز فكر كردن و نوشتنشان توضيح بدهد ، بخواند ، راحت تر كتاب انتخاب مي كند و مي خواند .
به ذهنم رسيد كه اين خوب است اما دايره فكري آدم را ممكن است كه ببندد . مي خواستم اين كتاب را بهش پيشنهاد كنم اما بي خيالش شدم ، گفتم بزار تا مثل من چند سال وقت بگذارد تا قدر آن چه را مي خواند و اگر كسي هم راهنماييش كرد يك وقت مثل همين بي شعور خانم برخورد نكند .
بعد هم يك نوار كاست خريدم . حاصل عمر . اثري از اساتيد : اصغر بهاري ، كمانچه . حسين تهراني ، تنبك ، فرامرز پايور ، سنتور. در دستگاههاي بيات ترك و بيات اصفهان .
من از همه بيشتر دو قطعه چهار مضراب سنتور و تنبك و درآمد اصفهان و سوزو گداز كمانچه را دوست دارم .
پي نوشت : نوشتن هم با سه انشگت سوخته و تاول زده خيلي سخت است .