تبليغاتX
سردبیر دیپلم
سردبير

یاد داشتی برای یک  چا هار شنبه سوری  دیگر

 

خب امشب هم گذشت و یا دارد میگذرد ، همین و نه چیز دیگری . از سر کار به خانه

 

بر میگشتم .از بابک تا ملک آباد رو پیاده به هر بدبختی که بود آمدم . هم به خاطر

 

خستگی کاری و هم به خاطر آن هم سر وصداهای وحشتناک و منزجز کننده .

 

دو ، سه تا ترقه کنار پای من بدبخت ترکید و گوشم را آزار داد . بعد از آن هم ترق و

 

توروق های بد در اتوبوس نشستم تا به خانه بیایم . در اتو بوس به این فکر میکردم

 

که به وجود امدن اینهمه سر و صدای ناهنجار و آزار دهنده از کجا به وجود می اید .

 

بازی کردن با آتش حالا جدا از تمام آئینها و مراسم  قدیمیش باید بگویم  که مانع از

 

بازی کردن با این ترقه ها می شود ، یعنی اگر از بعد از انقلاب اینچنین سخت گیری

 

در این مورد نمی شد شاید جامعه ای که دچار یک فضای کنترل شده شدید اطلاعاتی

 

شده بود  احساس نیاز به این نوع از مواد انفجاری نمی کرد و هزاران درد سر دیگر که

 

نمی بود .

 

 حالا پس از این هزاران  که این مراسم آتش بازی بوده است یک انقلاب در روحیه

 

مردم چگونه تائثیر میگذارد که معنا ها عوض می شود .

 

آتش بازی بر پا خواهد بودحالا چه درخفیه و چه ازاد امایی این قضیه در این خواهد بود

 

که کی آزاد خواهد شد .

+ نوشته شده در  سه شنبه بیست و پنجم اسفند 1383ساعت 22:39  توسط   | 

 

 

در این سرای بی کسی  کسی به در نمی زند

 

به دشت پر ملال ما کسی گذر نمی کند

 

یکی زشب گرفتگان چراغ بر نمی کند

 

کسی به کوچ سار شب در سحر نمی زند

 

 

حقیقت امر همین است که در حال حاضر میبینیم . بیکاری فراوان است . در روزنامه

 

تفاهم خواندم که کشورهای پشرفته و در حال پیشرفت  حسرت نیروی جوان داخل

 

ایران را میخورند .  خب بیایند و مارا از ایران ببرند . فقط زبان میماند که آن را هم یاد

 

خواهیم گرفت . حالا دیگر چرا حسرت .

 

 

یک عیبی که ما داریم این است که همیشه مرغ همسایه مان غاز است . به همین

 

سادگی { در بین ما دیپلمه ها که گاهی شروع میکنیم به تاختن به حاکامان امروز.

 

در اینکه حاکمان خیلی اشتباه کرده اند نیست ولی بیاییم جای خمینی ا چه گوارا را

 

عوض کنیم .حالا خصلتهای اخلاقی و حکومتی را که هر دو مد نظر داشته اند را

 

بسنجیم  { حالا کاری به رسیدن به آن اهداف رانداریم که چه کسی و به چه مقدارِِِِِی

 

را نداریم } آنگاه به مقایسه میانشان بپردازیم .

+ نوشته شده در  دوشنبه بیست و چهارم اسفند 1383ساعت 21:46  توسط   | 

بنویسم که رفتم و جواب دختریه پر رورو دادم . الاغ . میگه من جوری نگفتم که شما نا راحت

 

 بشین . لحن گفتنت مثل آدم نیست الاغ ؛ کدوم خری تو رو  رسمی کرده .... الله و اعلم .

 

دارم به این  فکر میکنم که نوشتن این یا داشتها تنها در ولاگ همه اش ضرر نیســـــــــت .

 

پول تلفن و غرغر بابا و مامان  از یک طرف  دوم اینکه آن شور و حال نوشتن روی کاغذو

 

بوی کاغذ و فراموش کردن یه ضرر دیگه . الان شماها اگه  وب نویس هستین چه کار میکنین

 

 

در مشهد دارد  یک  جو مطبوعاتی بعد از مرحومان تـوس و هامون و یک هفتم به وجود

 

می آید که امید وارم  به سرنوشت فله ای پار و پیرار دچار نشوند .

 

تفاهم با سردبیری ناصراملی  در حیطه روزنامه نگاری و آن هم در مشهد عرصه نوینی را

 

نوید می دهد .

+ نوشته شده در  یکشنبه بیست و سوم اسفند 1383ساعت 22:33  توسط   | 

بگویم که آیا کسی هست که بگوید فرق ما (حالا هرکسی در هر شغلی )با مدیران

 

و یا کسانی که درحال حاضر استخدام رسمی هستند در چیست ؟

 

در این است که ما کمی  کم شانس هستیم و دیر به دنیا آمدیم ، همین و نه چیز

 

دیگری . امروز رفته بودم سرپرستی که دنبال نامه رئیس را بگیرم و کار را به جایی

 

برسانم . داخل اتاق که بودم بعد از چند دقیقه که هنوز تکلیفم روشن نشده بود یارو

 

دختره که تنها فرقش با من در اینه که اون رسمی و من هنوز قرداد نبستم  برگشت و

 

گفت : برید بیرون من با همکارم حرف خصوصی دارم . والا من تا به حال به همچین

 

تیکه ای { اشتباه نشه قیافش مالی نیست با اون ریملایی که از گوشه چشمش

 

داره چکه میکنه و اون دماغ توپی و قدی که به یک و نیم متر نمی رسه } برنخوردم که 

 

ارباب رجوع رو بخاطر حرف شخصی از اتاقش بیرون کنه . کثافت ؛ عوضی .

 

از این بیشتر دیگه ارزش  گفتنش و باور کنید نداره .  آخه چون من یک نیروی خدماتی

 

توی یک اداره هستم طرف عوضیم باید با من این طوری حرف بزنه . الاغ احمق .

 

 

من هر چقدر می خواهم که با این نظر حسین در خشان             موافق نباشم نمی شود . همان که

 

گفتم تا قرار است که سر موشکها به طرف ایران به چرخد و جنگی در بگیرد آهنگ

 

ای ایران استاد بنان از انبارها بیرون می ایدو عکسی از دوم خردادیها نشان می دهند

 

حرف از آزادی بیان و قدرت نقدو احترام به حقوق شهروندی و و و و و ........

 

حالا آیت الله شاهرودی بعداز آن همه تهمت زدنها و از کار بیکار کردنها میگوید که

 

روز نامه بسته نمی شودو نویسنده تحت پیگرد قرا ر میگیرد ؟ شما باور میکنید
+ نوشته شده در  شنبه بیست و دوم اسفند 1383ساعت 21:52  توسط   | 

در مورد هاشمی

 

در مورد حرفهای آقای هاشمی شاهرودی و آزادی روزنامه نگاران باید بنویسم  این

 

جریان آزادی مطبوعات روندی پایان ناپذیر است که کلفت تر از خامنه ای هم جلوی آن

 

کم می آورد چه برسد به هاشمی و آزادی روزنامه نگاران .

 

اما اینکه هاشمی          می آید من صدر صد موافقم . با تمامی پر خوریهای مهدی هاشمی

 

و سایر وابستگان یاد مان نرود سر انتخبات 76 اگر هاشمی از خاتمی حمایت نمیکرد

 

آراء او بسیار کم می بود . مجله یک هفتم که آز آن یادش به خیری هاست با زیبا کلام

 

مصاحبه ای کرده بود و زیبا کلام گفته بود که من هاشمی را خرج اصلاحات می کنم .

 

امروز آز ان زمان خیلی میگذرد و نگاه های آتشین خیلیها خاموش گشته است و راحت

 

نام هاشمی را میبرند .

 

او هرچه قدر هم در مورد خرابی امروز ایران موثر بوده باشد و بتواند باز با ریاستش به

 

خوردن منابع امروز ایران  ادامه بدهد خوبیش این است که در مقابل جریان افراطی

 

راست سد محکم و  مقاومی است .

 

با آمدن ابراهیم یزدی هم موافقم به شرط آنکه دم این جنتی را از دم اصلاحات کوتاه

 

کرد . اگر تائید صلاحیت بشود  جنتی کلی مصلح شده است برای ملت امروز ایران .

+ نوشته شده در  جمعه بیست و یکم اسفند 1383ساعت 11:32  توسط   | 

یکی نیست جای من باشد تا من دستم بهش برسد و به او بگویم که بابا تو که از من

 

پست بهتری داری اگه جای من بودی  نیروی خدماتی میشدی یا نه . این یکی را اگر

 

کسی آمد و مردانه جواب داد به ما از او بسیار ممنون خواهم شد .

 

بابا من واسه این دارم اینجا سگ دو میزنم،  که آشپز خونه نداره و مجبور نیستی

 

وسط کار و اون همه شلوغی بلند شی بیای واسشون چایی بریزی .

 

بابا من از اینکه راننده سینی بشم خوشم نمیاد ، دارم اینجا خودم و میکشم که

 

همینجا بمونم که چایی ندم . حالا از الان تا چند وقت دیگه که من بدونم قیدش

 

و  زدن باید بی خوابی بکشم .

 

جای ما فقط  یک نفر کار نمی کنه و ادعاش کون خر و پاره میکنه . معاونمون تا حرف

 

از کار میشه روضه میخونه که من صبح زود میام و الی آخر ........  روشو کم کردم و

 

چند وقت نفر اول میرم و حالا مبینه که منم هستم و اون هیچ کاری نمیکنه یه کمی

 

ادعاش کم شده .

+ نوشته شده در  پنجشنبه بیستم اسفند 1383ساعت 21:8  توسط   | 

آخر کار باید بگویم  که من در این انتخابات پیش رو

 

1 بین معین و کروبی به معین  رای می دهم

 

2 بین هاشمی و کروبی  به هاشمی رای می دهم .

 

3 بین هاشمی و معین به معین  رای میدهم .

 

باقی بروند پی کارشان چرا که یک بازی بیشتر نیستند .

 

داغی این انتخابات مرا رها نمی کند .

 

حوزه فعالیت من هم همین بچه های دور اطرافم هستند که می شناسمشان

 

و می دانم که فعالیتم اثری خواهد داشت .

+ نوشته شده در  سه شنبه هجدهم اسفند 1383ساعت 5:54  توسط   | 

در مورد این عروس بیست ساله که مادرشوهرش را کشته است  باید بگویم که خوب

 

کاری   کر ده است که او را کشته است . حقش بوده که اورا کشته است . غلط می کردی

 

که دختر جوان برای پسر بی عرضه ات میگرفتی که اختیار زنش را در سال 2005

 

نداشته است . بابا انگار این جماعت زن سالار بی سواد  مکش مرگ مایی یک جای

 

زندگیشان همیشه از کودکی در بین جماعت حاضر لنگ میزده است

+ نوشته شده در  سه شنبه هجدهم اسفند 1383ساعت 5:53  توسط   | 

یاد داشتی در باره اثبات خویش

 

 

باید این را بنویسم که نوشته باشم و تا بدانم که من هم آدمی هستم که میتواند همان

 

کسی بشود که دلش میخواهد . یعنی اینکه رسیدن به آرزوهای دور و دراز را هم میتوان

 

در ردیفش در سر چید .

 

یعنی اینکه باید خودت را ثابت کنی . اول خودت را به خودت ثابت کنی . هر کاری را محکم

 

شروع کنی، روز اول اولین گام است ؛ محکم و تند و با دقت انجام دادن یک کار باعث این

 

اثبات می شود . دومین قضیه دراثبات همین جادرگام اول انجام میشود به صورت خودکار

 

محکم انجام دادن باعث به چشم در آمدن هر عمل انجام شده ای میگردد (تاتکید میکنم

 

_(درست انجام دادن هر عملی ) این کار موجبات تحسین دیگران میشود هرچند که بر

 

زبان نیاورند اما از چشمشان می توان این را فهمید .

 

همه چیز در روز اول به چشم میاید یادتان باشد فقط روز اول .

 

   __________________________________________________________________________________________________________________________________

 

دوم اینکه وقتی که خبر شبنم طلوعی را شنیدم زیاد نا راحت نشدم چون تصویر خاصی از

 

او در ذهنم نبود تا اینکه در وبلاگ پویا                               دیدم .مصاحبه اش را خواندم

 

و چهراش راکه دیدم یادم آمدکه او کیست دلم بیشتربه حال چهره خندانش سوخت با آن

 

چشمان سیاه و دندانهایی که به ردیف از خنده بیرون ریخته بودند و موهایی که بادها در

 

آن لانه کرده بودند . امید وارم که به تواند غربت را تاب بیاورد . حال دینت را همه جا کوس

 

 

نمی زدی چه میشد . موفق باشد و استوار و نستوه

 

 

 

 

 

 

 

 

 

________________________________________________________

________________________________________________________

 

سوم اینکه آمریکا حمله نکرده بگویم که از همین الان سرود ملی ای ایران با صدای استاد

 

بنان از آرشیو موسیقی صدا وسیما در آمده است برای به هیجان در آوردن مردم و شرکت

 

در صف متحدین نظام و تائید گرفتن از این حضور . (                                                )

 

چیزی که به نظر من واجب است همین حضور است به صورت دمکراتیک و بدون حضور __

 

بیگانه .

 

__________________________________________________________________________________________________________________________________

 

چهارم اینکه حالا چرا این حسین در خشان دروغ میگوید را نمی دانم . دلت برای ایران

 

تنگ شده . محله تان با تمامی دختران همسایه تان ؛ آن وقت او با این همه بازدید کننده

 

که وبلاگش دارد لاف این را میزند که نمی خواهد از اوضاع و احوال ایران دور بماند ؛ گرچه

 

شنیدن کی بود مانند دیدن .

 

__________________________________________________________________________________________________________________________________

 

حالا من هم یک پیشنهاد دارم . اون پیشنهاد اینکه  اگر این رادیو یی که حسین در حشان

 

قول آموزشش را داده است محقق شود اگر بشود یک رادیوی جمعی راه بیندازد مثل یک

 

وبلاگ گروهی؛ یک عده نویسنده حرفه ای باتمام بخشهای فرهنگی و هنری و سیاسی

 

و باقی قضایا .(                            )

+ نوشته شده در  جمعه چهاردهم اسفند 1383ساعت 10:22  توسط   | 

بعد از یک هفته با حسین درخشان

 

الان یک هفته است که از هیچ کدام از دوستانم که هیچکدام را تا به حال ندیده ام خبری

 

ندارم . وبم را نیز به روز نکرده ام و در بی خبری کامل به سر میبرم .  آنتن که ندارم حال و

 

و حوصله رادیو با آن خش خش  مدامش را ندارم . صبح از خانه بیرون میروم 6 صبح و ظهر

 

ساعت 4 میام . خوب این وسط فقط روز نامه هست که اونم درست و حسابی نمینویسه

 

رئیس مان امروز مرا به باد نصیحت گرفت که برای پیش روی در کار و زود به جایی ریسدن

 

باید پله به پله گام برداشت و هرگام از گام دیگر با فاصله زمانی .

 

ترک است و آدم وظیفه شناس و دقیق؛ مهربان جواب حرف آدم را با سیاست میدهد .

 

از او خوشم می آید . میگفت که آدم نباید در کارش کم بگذارد اما او از درد من خبر ندارد

 

و میخواستم به او همان حرف پر از درد همیشگیم را برایش بگویم ؛ تا که میخواهی

 

خودت باشی کاری میکنند که پشیمان شوی از آنکه میخواهی کم نگذاری .

 

بهر حال .فردا هم روز دیگری است با تمام فراز و نشیبش حالا با کمی انتظار .

 

از میان تمام  وبلاگ ها با دو سه تایشان حسابی حال میکنم .

 

اولی ابراهیم نبوی است ؛ دومی سردبیر خودم حسین درخشان و  وبنوشت ابطحی

 

که این آخری کمی در بین دولت مردان صداقت لازمه را دارد .

 

وب حسین در خشان را که میخوانم یه چیز جالب به ذهنم رسید و آن اینکه این حسین

 

- درخشان که من خیلی دوستش دارم آن ور آب نشسته است و دارد برای خودش

 

تئوری و نظریه میدهد که بله بروند پیش خود آقای خامنه ای که او هم آدم است و از

 

کار زیر دستانش خبری ندارد .

 

یا مثلا شیرین عبادی دارد فرصت بزرگی را از دست میدهد .  خب برود که رد طلاحیتش

 

کنند و نتواند رئیس جمهور شود  آنهم توسط کی احمد جنتی که فقط دنیا را با چشم

 

راستش میبیند و همه کارهایش را با دست راست انجام می دهد رویش نمی شود والا

 

دستور میداد چشم چپ آدمها را ازبیخ در آورتد.

 

یا اینکه بچه ها بروند جلوی ساختمان پارس آنلاین و دور گردنشان صفحه کلید که یعنی

 

داریم خفه میشویم حالا بعدش چه آگر آدم سرشناسی هم آن وسط گیر آوردند بهش

 

انگ اقدام علیه امنیت ملی بزنند .

 

بابا حسین جان شما آنور آبی و دیگران این ور آب . دنیا بر عکس است این جا ایران است

 

پس از انتخابات دوم خرداد .

 

اگر این ور آب بودی بازهم همین حرفها را میزدی .البته من مثل شما زندان انفرادی و

 

بازجویی و تخریب شخصیت همین که سر روزبه ابراهیمی در آوردند و اینها  را ندیده ام

 

اما بهر حال کمی دور از جو گرفتگی بنویس ؛ اینجا ایران پس از انتخابات دوم خرداد 76

 

است .

+ نوشته شده در  جمعه چهاردهم اسفند 1383ساعت 10:19  توسط   | 

آرش سیگاریچی به ۱۴ سال زندان محکوم شد  . این یک فاجعه است برای  وبلاگ نویسان ایرانی www.bbc persian.com
+ نوشته شده در  جمعه هفتم اسفند 1383ساعت 10:19  توسط   | 

یاد داشتی دیگر در مورد انتخابات

 

خیلی نا را حت شدم اگر این را که میگویم حقیقت داشته باشد .

 

برای انتخابات میان دوره ای مجلس گفته می شود که علی اکبر ناطق نوری شرکت

 

خواهد کرد تا ریاست مجلس را به عهده بگیرد و غلامعلی حداد عادل در انتخابات سال

 

آینده برای  ریاست جمهوری  شرکت کند .

 

یک _ به خاطر اینکه جناح راست  بر سر او  اجماع لازم را دارد .

 

دو _درانتخابات سال76 حمایت تلوزیون باعث برگشتن آراءمردم ازعلی اکبرناطق نوری

 

شد و آن دسته از رای دهندگان که بدون آگاهی رای میدادند هنوز همان تصویر 76 را

 

در ذهن دارند .

 

سوم _ امید وارم که علی اکبر ناطق نوری به گفته خویش پایبند باشدکه:هر سیاست

 

مداری را عمری است .

 

چهارم _ هنوزآن دسته که فقط رای انجام وظیفه رای میدهند به حدادعادل به چشم

 

یک معلم فارسی مینگرند گرچه آن دسته که اهل ادب نیستند .

 

منتظر  هاشمی رفسنجانی باشید .

 

نظرتان در مورد ترکیب  هاشمی رفسنجانی و مهندس سحابی چیست .

+ نوشته شده در  جمعه هفتم اسفند 1383ساعت 9:53  توسط   | 

من نمی دانم که این چه گیری است که در من هر سال هنگام ,عاشورا و ایام احیا بیدار می شود .دارم دعا میخوانم به یاد دختری می افتم که او هم در فکر من است و من هم در فکر او .با زبان بی زبانی به هم

می رسانیم که به یکدیگر فکر می کنیم ؛ اما تاب و توان جلو رفتن را نه من دارم و نه او. در همین نکته اش مانده ام که تمام ایام سال هم دیگر را کم میبینیم و کمتر به یاد هم شاید بیفتیم اما در همین موقع چرا

کسی در این باره آیا می تواند راهنمایی بکند .

________________________________________________________________________________________________________________

در مورد جنگ گفته ام باز هم میگویم جنگ آورنده دموکراسی به ایران نخواهد بود و تمام آمدنشان به خاطر چشم من و ابروی شما نخواهد بود . در اینکه خیلیها از بزرگان سیاست ایران اشتباهات فراوانی

داشته اند شکی نیست ولی آمدن آمریکا به دام انداختن این آقایان را شامل نخواهد شد و باید کمی این روحیه انتقام گیری را مهارکرد و الا با روی کارآمدن رژیمی دیگرچه تند رویها که مانند اول انقلاب نخواهد

شد .من فکر میکنم همین جریان آرام و جاری دوم خرداد بهتر از آمدن آمریکاست . دست دراز کردن پیش بیگانه خطایی است که نتایجش تنها بعد از اشغال ایران معلوم خواهد شد .بازهم می گویم من با جنگ

و جنگ جویی مخالفم . ما شاید بتوانیم کجای اسرائیل را از همین جا بزنیم ولی آنها از چند جا می توانند همین جا را بزنند. همان کمر بند امنیتی هنری کیسینجر همین جاست.

+ نوشته شده در  دوشنبه سوم اسفند 1383ساعت 5:43  توسط   | 

درشهر ما {در شهر شما را نمی دانم }هر ماشینی را که میبینی یا رویش یا پشتشش را با رنگی شعاری گذاشته اند تا متفاوت باشند

 

حسینی بودنشان را نشان بدهند که بله ما هم فدایی حسین هستیم و جانمان فدای حسین وهزاران ادای دیگر .حسینی بودن به نمایش بازی کردن و دادن زدن و به خاطر عباس هرچه محکمتر

.بر سرو سینه زدن نیست. حسینی بودن آن جاست که مشخص بشود که آقایانی با نام دین و اسلام و دینداری در زندان شهر زندانیان را تهدید به تجاوز جنسی میکنند چرا کسی نپرسید به

جز همین چند عرق خور بی ناموسی که همیشه هر نفسشان در جهت براندازی نظام بود و زنانشان هر شب از رختخواب کس دیگری پا میشد ، کسانی که مصطفی تاج زاده و بهزاد نبوی

آنها را اغفال کرده بودند . حسینی بودن یعنی برخاستن به احترام آزادی آدمیان است. اگر کسی حرکتی در این راه کرد حسینی بودنشان را میتوانند در این راه آزمایش کنند، ما که هیچ ادعایی

در این راه نداریم .

دیگر بنویسم این آقایانی که روی ماشینهایشان را خطاطی میکنند باید این قدرآدم باشند که این ایام که تمام شد خطها و شور وهیجانشان را کنار نگذارند و ناموس مردم را که سوار میکنند بد

چشمی نکنند . این پارادوکس شخصیتی افتی است به نام ریا کاری و دو رویی

+ نوشته شده در  یکشنبه دوم اسفند 1383ساعت 9:35  توسط   | 

نوشتن این حرف شاید کمی تکراری باشد ولی بهر حال مانند قیام عاشورا اگر هزاران سال گفته شود باز هم کم است . قصد من را هنمایی کردن و ارشاد از بالا نیست ولی میگویم .

به پا داشتن این آئیین دینی نباید فقط و فقط تکرار همان حرکات و سکنات باشد باید در جهت به پا داشتن آئیین مردانگی و جوانمردی و آدم بودن و آدم شدن باشد

+ نوشته شده در  شنبه یکم اسفند 1383ساعت 11:12  توسط   |