تبليغاتX
سردبیر دیپلم
سردبير

عشق در دل ماند و يار از دست رفت              دوستان دستي كه كار از دست رفت

اي عجب گر من رسم بر كام دل                      كي رسم چون روزگار از دست رفت

 

منوچهر آتشي  در گذشت .

الان شنيدم و بسيار حسرت خوردم  بر روزگاري كه آدمهايش اناني كه از مابهترانند را اينچنين  ميچيند . منوچهر اتشي  شاعر آزادروزگار كه گر چه سياسي بودنش بر شاعر بودنش نمي چربيد  شاعري كه فقط ملي بودن افكار آدميان را آرزو ميكرد  در گذشت . دريغ و درد .

اولين شعرم را كه حس كردم آنچنان كه بايد شعر باشد ، شعر است را دادم به منوچهر اتشي ه بخواند و با آن حنجره زخميش كه پراز زخم ادمياني بود كه زخمشان بر تن وطن و آدميانش

نشسته بود گفت : خوب شروع كردي :

(چشمان تو

              پنجره آفتاب است

در هزاره هاي پيش از آغاز

                                     بر هزار هاي پس از پايان )

و ما را مي گويي دنيا را بي خيال شده بوديم كه آتشي ازما كمي تعريف كرده بود.آتشي رفت و

آتشي بر جان ما نهاد و بر جان ادبيا امروز. او كه رفت و ما كمتران نيز خواهيم رفت .

 

گرمن از پاي درآيم گو دراي              بهتر از من صد هزار از دست رفت .

+ نوشته شده در  یکشنبه بیست و نهم آبان 1384ساعت 20:9  توسط   | 

ببينيد تمام آدمهاي زمين يك جورهايي گرفتار هستند . هر كسي هم گرفتاري خودش را دارد .

ما ايرانيها هم  گرفتاريها ي خودمان را داريم .

نمونه اش اين است كه حاكمانمان با ما فاصله دارند البته اين فاصله خود خواسته نيست و آدمهايي اين كار را ميكنند كه بيشترشدن  فاصله را در منافعشان ميبينند از نمونه اش ميشود فاصله  دولت حاضر با مردم دانست . مردم ميگويند ما آزادي ميخواهيم دولت ميگويد  ما نان را شايد ارزان كنيم . در ايران دارد زندگي كردن گران ميشود و ارزش مردن بالاتر ميرود .

+ نوشته شده در  شنبه بیست و هشتم آبان 1384ساعت 21:5  توسط   | 

اين متن را دادم به يكي از دوستانم درمحل كار پيشنهاد داد كه در وبلاگت بگذارش . خوب و بد براين حقير ببخشاييد .

 

عشق يك حكمه ، عاشق محكوم . حكم هركسيم را ميدن دست خودش يعني حاكم و محكوم خودتي . حكم و از هر طرف كه بياريش  واسه اجرا كردن بايد بدوني بي برو برگرد اولين شيرينيش يا زهرش توي حلق خودت ميريزه. درست مثل يك تف سربالا كه تا يه جايي مي توني خوب نگاش كني بعد بايد با خودت بگي زيرش ميموني يا ميري كنار .

عشق اگر درگير عقل باشه جنون مياره . عقل خود آگاه و عشق ذاتش از ناخودآگاه مياد .عقل ميبنه بعد راي ميده ، عشق راي ميده بعد ميزنه . حالا كجاي اين دايره وايستي ، دست خودت كه حكمت با خودته .

توي زندگي اوني كه ميبره با خودش صاف كرده كه يا عاقل يا عاشق . عاقل اگر بود كمك نميگيره كه ديده و حالا داره چرخ خودش و ميگردونه اما اوني كه عاشقه بايد بدونه وسط اين چزخش چرخ بايد وايسته كه ناخودآگاه يك عاشق ديگه كه پيدا نميشه بياد واسه كمكش كه راي داده و حالا وسط چرخ داره استخوناش صدا ميده و زوزه ميكشه كه كمك .

همينه كه حالم و بهم ميزنه . ما دل داده ايم و عقلمون كار نميكنه وسط اين معركه خودآگاه و ناخودآگاه . يعني مونديم كه حكم مونو چه كارش كنيم چرا همه اش سوز و گداز . خدايا ما كه توي تنهاييمون نه بد گفتيم كه چرا عاشقيم نه ناليديم كه چرا عاقل نيستيم و حالا داريم زوزه ميكشيم كه :

سوختيم چون شمع و نديد ان بي وفا يار            خداوندا تو ميداني چه ها آمد بر اين سر
+ نوشته شده در  شنبه بیست و هشتم آبان 1384ساعت 21:4  توسط   | 

روزنامه ها نوشتندكه كتاب خانه اي در اتش سوخت . خب بسوزد . انديشه ها و آراء و ادميان متفكر درآتش تندي عده اي تند رو ميسوزند چه باك از چند ورق كتاب .

چه جاي انديشيدن در باب كتاب خواني است وقتي كه كتاب مورد علاقه ات در بازار نيست چرا كه نويسنده ات دربنداست . كجاي لين دايره جمهوريت است .

هاشمي هم تمام هم و غم اش اين است كه جلو گيري كند از خراب كاري احمدي نژاد

(بابا مخرب ) .

+ نوشته شده در  پنجشنبه بیست و ششم آبان 1384ساعت 20:46  توسط   | 

اصولا" كار احمدي نژاد از آنجا لنگ ميزند كه فكر ميكند مردم پا منبري هستند و هرچه آن بالا بگويد پايين كه بيايد دل درد نمي شود .. درست است دل درد ش را مردم بايد بكشند كه

دارند از همان اعدام  اولين آگاه زمانه شاه  هويدا تا الان ميكشند . اشكال كار احمدي نژاد در اين است كه فكر ميكند دنيا محلي براي بقاء به شرط جنگ است . او دؤن كيشوت است با تمام كابينه اش كه سوار خر مراد زمان شده اند و دارند ميتازند به سمتي كه معلوم نيست  ملت را به چه سمتي ميبرد و تا كجا .

 بر سر مردمان گشنه بدون آگاهي همان مي آيد كه در زمان بعد از مشروطه آمده است .

سومين اشكال كار احمدي نژاد اين است كه فكر ميكند به واقع رئيس جمهور است . رياست جمهوري  مثل يك ماشين است كه احمدي نژاد روي پاهاي راننده اش نشسته است و ازراندن فقط بوق زدن را بلد است .

 

ما فقط در يك دور باطل ، اطل و باطل  دور خودمان در حال چرخ زدن خواهيم ماند و تا هشت سال ديگر چه بر سر مان ميرود با بعضي ار گوهرهاي آين مرد ، خدا عالم است .

+ نوشته شده در  چهارشنبه بیست و پنجم آبان 1384ساعت 18:53  توسط   | 

دارم به اين فكر ميكنم  كه چه كسي حاضر است مسلمان بشود وقتي كه در اين سال هاي گذشته از سپتامبر 2001 به اين طرف تنها و تنها هرچه خبر از آدم كشي و ترور و بمب گذازي است نام مسلما نان در صدر ليست است . خب هيچ كس نمي ايد كه به كنار تازه دو نفر هم بيرون ميروند . اگر قانون اسلام تك صدايي شدن و فروختن بهشت به زورباشد يكي پيدا مي شود جهنم را بخرد تا كسي به داخل آن نرود .

از اين طرف هم كسي مثل احمدي نژاد كه  باور كنيد تاچند وقت ديگر ميگويد كه امام زمان را هم ديده است مي آيد و پنبه هرچه مصلحت انديشي براي منافع ملي است را با برداشتن اسرائيليان از روي زمين ميزند ، خودش ادعاي مسلمانيش كون خر را پاره ميكند \ مسلنان است {با ان قيافه اش} چه كسي حاضر است مسلمان بشود . هيچ كس .

حالا هي زور بزنيم كه بله  {علي در دم شهادت دو از عدالت با قاتلش ميزد و يا برابري سياهان با سفيدان و عدالت روا داشتن بر قشر فقير} چه سود دارد . تنها سودش دراين است كه احمدي نژاد ودولت دوپينگيش مانند كساني مي شوند كه در باتلاق افتاده اند و هر چه دست و پا ميزنند بيشتر فرو مي روند و درستي كارهاي خاتمي بيشتر رو مي شود .

بزرگترين كار خاتمي دادن باز پس دادن حق شهرونديمان بود . 

+ نوشته شده در  دوشنبه بیست و سوم آبان 1384ساعت 21:35  توسط   | 

بهار

 در سر انگشتان كه  بخواب رفت

كه امروز، هنوز زمستان  پارسال است .

كسي نمي داند 

آخرين گل كجا پژمرد ؟

كسي نمي داند

اولين روز ، زمهرير زمستان كي بود ؟

هنوز پنجرها بسته اند و

خورشيد

ارتفاعش كاج كوتاه كودكيمان است

 

من اما

ميان اين همه

 ماند ام كه چرا كلاغ ها هنوز سياهند

و گنجشك ها به جستجوي غذا

روي زمين نمي ايند .

 

من اما آدم امروزم

ثانيه ها نيستند و دقايق گم اند .

ساعت مچيم كجاست ؟

بند رخت حياطمان  امروز

گهواره ساعت مچيم شده است .

چه لالايي سر گيجه اوري .

 

برشي كوتا از يك شعر بلند  از من .

+ نوشته شده در  دوشنبه بیست و سوم آبان 1384ساعت 21:35  توسط   | 

در سخنان آقاي ضرغامي كه در همايش چهرهاي ماندگار ايراد شد يك نكته توجه مرا جلب كرد و آن اين بود كه اصولا" اين همايش را چه كاري به انرژي هسته اي كه  آقاي ضرغامي گفته بود { اينها از اين مترسند كه جوانان رشيد ما به اين انرژي هسته اي دست يابي  پيدا كنند و ما هم ....} باوركردم كه ترس دارد و هم افسوس كه اين دولت مردان عرضه نگهداري و دادن امكانات به اين جوانان را ندارند و اينها همه ميروند به بهشت موعود شان و از آنجا  برسرمان مي آورند همان چيزي را كه احمدي نژادها مي خواهند با اسرائيل بكنند .

به طور جد جاي نگاه كردن دارد كه پديده مهاجرت مغزها  از همين جايي شروع ميشود كه دولت در ايران ما در هر انتخابي دو  دولت است .  دولت شوراي نگهبان و دولت مردم  .

اين خطرناك است كه مردم چيزي را ميخواهند و دولت مردان چيز ديگري را و اين فاصله خواسته ها در ايران هر روز،و روزبه روز بيشتر ميشود و تا يك گسل اجتماعي كه از پس يك انقلاب دروني  بيرون مي آيد  پيش خواهد رفت .

+ نوشته شده در  یکشنبه بیست و دوم آبان 1384ساعت 21:21  توسط   | 

آدمها چرا شورش ميكنند . خب معلوم است  آدمي سرشت جمع دارد . در سرشت جمع آدمي

تابع نظرات ميشود و در قانون جمع حل مشكلات با تابعيت است .  تابعيت آدمها با احترام گذاشتن قانون مصوب تا حدودي  به آراء خواسته آدمي ميتواند آدمي را در جهت ادامه دادن روندي در جهت رسيذن به مطلوب اجتماعي  ياري نمايد . اما شورش از همان جايي اغاز ميشود كه قانون مندي جمع يا تابع حداكثر{ چون آدمها در حال شورش و خراب كاري هم تابع يك قانون نانوشته ميشوند كه همان قانون نانوشته آنها را به سمت مقصود كه در درازمدت نوشته ميشود  پيش ميبرد } جايش را به قدرت ميدهد . قدرت تفكررا از آدمي ميگيرد و تك سواراني  چون شاهان يا ميلوشويچ يا پينوشه يا بن لادن  يا شارون يا همين شاه ايران را به وجود مي آورد . شورش در بطن خودش بد نيست چرا كه حكايت از نارضايتي جمع يا حداقلي را در بر دارد اما از آنجايي بد است و طينت بدش را رو ميكند كه حاكم يا تابع حداكثر حقوق تابع حداقل را ناديده مي گيرد و اينجاست كه آدمهايي با خواست مطلوب اجتماعي سر يه شورش ميگذارند و جمع پيوسته گسسته ميشود .

 

+ نوشته شده در  یکشنبه بیست و دوم آبان 1384ساعت 21:9  توسط   | 

اين ستايش دارد كه آدمي بيايد واز روابط خصوصيش بنويسد حالا چه در حالت پنهان و ناشناسش چه مانند كسي مثل حسين در خشان يا اين وبلاگ استفراغ .

نوشتن اينگونه خاطرات مثل خاراندن جاي يك زخم قديمي است كه آدم را از خاراندنش كيفور ميكند .  خوره روح آدمي، كه نميشود براي كسي بگويي كه واكنشي درست نشان بدهد . مثل خواندن بوف كور هدايت و يا جسد هاي

_ شيشه اي مسعود كيميايي و يا شازده احتجاب مرحوم هوشنگ گلشيري . 

خاطراتي كه براي مدت كوتاهي خمارت ميكند و ميروي تا كيفور شدن  و لرزشي  كه هيجانات داخلي ادمي را خالي ميكند .

 ميروي تا دورهاي دورتا هيبتي مات ازپشت پنجره اي  كه باران دريك بعد از ظهر دل انگيز بهاري بر آن مي بارد . ميروي تا خواهش ، تا دريغ و درد ، تا خود شدن ، تا يك دور باطل .

چه خيال ساده اي  آدمي را در بر ميگيرد .

 

عاشق كه مي شوي

خرس هاي سفيد قاره قطب جنوب آبي ند و

ماهي قرمز تنگ بلور سفره عيد مادربزرگ .

 

ابرهاي آبي ، مي بارند

گل عاشقي ، رُز هاي آبي اند  و

آسمان واقعيت هم آبي .

 

باز هم چه خيال ساده اي

از‌آسمان واقعيت كه بيفتي و

رنگ خيا لت  رنگي باشد 

مي گويم

خوشبحالت اما

چرا رنگ شيشه هاي عينكت

آبي است .

+ نوشته شده در  پنجشنبه نوزدهم آبان 1384ساعت 19:52  توسط   | 

از تفاوت هاي دوستان مهديه اي ما و ما شايد دينداران متعادل در اين باشد  كه ما حقوق آنها را به عنوان  يك انسان كه در روي اين كره خاكي زندگي ميكنند را محترم ميشماريم و حق اظهار نظر به انها ميدهيم  ولي آنها تنها يك مقلدند و قدرت تفكر را از خودشان دور ميكنند و حاضر به مطالعه نيستند چرا كه از لحاظ امورات ديني  لقمهاشان آماده است {آنهايي كه مشغوليات ديني دارند نه سياسي } . من درجايي گفته بودم به يكي از دوستان كه از اين تاج زاده جدا از ريدني كه درانتخابات  انجام داده است خوشم مي ايد چون آدم سر تقي است و بي خيال گفتن حرفش نمي شود . ازان حاضر نشدندش در دادگاه تا اين آسلام مهديه اي و اسلام شريعتي اش.

+ نوشته شده در  پنجشنبه نوزدهم آبان 1384ساعت 19:31  توسط   | 

بعد از آن بلايي كه بر سر اصلاح طلبان در آورداين كروبي  حالا امده است  و در مورد انتخابات مجلس خبرگان اظهار نظر ميكند  كه يعني بله ما از اين دايره بيرون نيستيم و هنوز به عنوان يك فعال متعهد سياسي اگر چه در انتخابات رياست جمهوري پنبه خامنه اي را زده ام اما هنوز به همان ولايت متعهديم . پاچه خوره بي وقاحت . بابا هركس نداند ما كه ميدانيم  شما چه كاره ايد وديگران . در اين انتخابات من كه شركت نميكيم در انتخابات مورد علاقه ام حق شهروندي ما رعايت نشد حالا چه بگوييم كه نگفتنش بهنر است .

نان شما اقاي كروبي از همين ولايت مداريتان است با اين تفاوت كه شما فهميديد كه ماندتان در اصلاح طلبيتان است  امثال  الله كرم هنوز نمي دانند .
+ نوشته شده در  یکشنبه پانزدهم آبان 1384ساعت 18:49  توسط   | 

اين تلوزيون ايران چه قدر مسخره است . از بس كه از اين برنامه هاي مزخرف سياسي يك طرفه ميسازه آدم حالش بهم ميخوره از برنامه هاي سياسي

 .

احمق عكس خاتمي را در حالي كه سرش را بالا گرفته و دستش را به عنوان تاكيد دارد در آسمان تكان  ميدهد نشان ميدهد و پايين عكس مينويسد كه ( اصلاح اصلاحات ) باآن مجري لوسش كه فكر ميكند تك است .

اصلاحات نشانه مدنيت است . مدنيت در هر نظام سياسي  بايد با اصلاحات همراه باشد تا بتواند در جهت رفع كاستي ها و جلب رضايت مخالفان و پويش در راستاي اهداف عاليه اش

گام بردارد .

اصلاحات در هر نظام سياسي تا مدتي با نسبت تحولات فرهنگي جامعه جواب گو است اما با توجه به تعغير و تحولات فرهنگي جامعه نيازمند اصلاح است، حالاآن شعار در زير عكس خاتمي نشان از پويش فكري اين مرد دارد .

 

اولين فرق خاتمي با احمدي نژاد اين است كه خاتمي ديروزش را ميبيند و فردايش را ميخواهد

بسازد در حاليكه احمدي نژاد  نه ديروزش را ميبيند و نه فردايش .

 

من به يك نتيجه جديد در مورد مهرورزي با بندگان خداي  احمدي نژاد رسيده ام و آن اين كه

اصلاحات خاتمي بايد در مهرورزي احمدي نژاد انجام شود چرا كه ما ا» جاي مهر ديده مان درد ميكند
+ نوشته شده در  جمعه سیزدهم آبان 1384ساعت 7:3  توسط   | 

بابا كجاي كارما ايرانيهاي بعد از انقلاب  درست است كه اين يكيش باشد . بابا مي خواهند ماه رمضان را ببينند سرشان را بالا مميكنند وميبينند ولي حال بخ ماه شوال كه ميرسد آي بگير ،

ببند‌ آي تلسكوپ بيار . بابا اين كارا چيه كه ميكنيد مثل آدم ماه شوال را اعلام كنيد تا سال ديگر از ما بخير و از شما به سلامت .

تفاوت اصلي آقاي احمدي نژاد با ما آدمهاي امروز ايران مانند تفاوت انسان هاي اوليه با ما آدمهاي امروزايران است . اين دو وجهه دارد 1_ او اوليه است يا ما {او} 2_او اوليه است يا آنهاييكه به او راي دادند .

+ نوشته شده در  چهارشنبه یازدهم آبان 1384ساعت 17:21  توسط   | 

من مانده ام چه كساي امدند و به اين احمدي نژاد رراي دادند . كمي گشتم و نديدم ، كمي بهتر كه نگاه كردم ديدم تمام كساني كه اهل كتاب و روزنامه و مطالعه نيستند { البته ادعائي در اين مورد ندارم } ولي همين پسر همسايه مان كه خودش هم كمي هم تيپ و تال احمدي نژاد است به او نگاه كردم و ديدم خداي من او يك بار درسال هم روزنامه نمي خواند و آن موقع آمده است وبا من كل كل سياسي ميكند . فرق بين ما كساني كه شايد به نوعي  اصلاح طلب هستيم و كمي سياست را دنبال ميكنيم با برو بچ با حال راستيمان{محافظه كار } در اين است كه آنها فقط و فقط مقلدند وكمتر نسبت به ما مطالعه دارند {با اين حال بازهم ادعايي نداريم }.

 

نسل ما اگر هزيينه ندهد ترك عادت است . احمدي نژاد  روال نا اميدي نسلي از اصلاح طلبان است {جوانهايش} كه 1- به خود انتقادي درون حزبي و نگاه به ارتباط مردمي (اگر به هيچ وجه را نگويم ) كمي پرداختند . 2- اينكه اصلاح طلبان درهر سطحي به خراب كردن يكديگر پرداختند و نه حريف روبرو . اصلاحات ضربه را از روبرو مي خورد لگد را بخ عقب ميپراند .  

+ نوشته شده در  سه شنبه دهم آبان 1384ساعت 17:22  توسط   | 

دارد تمام مي شود اين ماه مبارك و حالم سخت گرفته است ، چون دارد  نايم تمام ميشود . ديگر حال و حوصله بي خوابي كشيدن را ندارم كه ندارم بايد به يكي ازعلماء گفت كه خشكه حسا ب

كند وپنج شنبه  عيد شود واين ماه مبارك تمام شود . خدا كند .

 

اين احمدي نژاد عزيز هم از خودش چيزهاي عجيب و غريبي در ميكند كه آدم با خودش ميگويد چه قدر تو بزرگي خدا . نابودي اسرائيل با كدام پول با كدامين زور . از شارون خوشم نمي ايد  اما اسرائيل يك غول حقيقي است ادمي اگر غول را نمي تواند بكشد بايد مراقب خودش باشد كه كشته نشود . حالا با كدامين زور ميخواهيم اسرائيل را از بين ببريم نمي دانم .

امروز براي  از بين بردن اسرائيل نبايد به شركت مرد در راهپيمايي قناعت كرد {كه همه

مي دانيم كه اگر سازمانهاي دولتي نبودند  جمعيت نيمه اينهم نمي شد }

دولتمردان آنهايي كه باز  ماحفظه كار هستند بايد بدانند كه مردم در هر صنفي حتي وب لاگ

نويسان اگر در جهتي حركت ميكنند كه همسو با  مقداري از ارمانهايي آنان مي باشد اين است كه مردم حساب انقلاب را ا ز  حساب سرزمينشان جدا كرده اند .

+ نوشته شده در  دوشنبه نهم آبان 1384ساعت 22:6  توسط   | 

گفته ام كه روشن فكراني مانند خانم عبادي كه نيامدند تا راي بدهدند عقلشان به ظرافت اين نوشته مسعود بهنود نرسيد كه نيامدند تا راي بدهند . با اين حرفها كه احمدي ن‍زاد درباب اسرائيل زده است عجله كردن در مورد فشار يا اصلاح از درون را بيشتر و بيشتر بارز ميكند

از بين بردن دنيا با كدامين منطق .علي دم ازعدالت با قاتلش ميزد حالا چه سود كه احمدي نژاد

پنبه آن عدالت را ميزند .ما يك رئيس جمهور داريم نوشته اي ازابراهیم نبوی را بخوانيد .

 

نشسته ام به خواندن دورباره جسدهاي شيشه اي از مسعود كيميايي .از ان رمانهاست كه هركس بخواندش تاهميشه مزه اش زير زبانش ميماند، كاري به فن و توانايي كيميايي يا اينكه او{اولاء بچه نهضت ملي است ندارم } اما اين رمان براي آنها كه دنبال رمانهايي با حال و هواي نوستالوژيك  هستند رمانهايي با حال و فضاي فيلمهايي مرحوم حاتمي خواندنديست .

ديشب شب اوالي سر راست 100صفحه اش را خواندم و لذتش را با شما تقسيم ميكنم كه هركس نخوانده است  برود بخواند يك رمان تصويري با حال و هوايي نوستالوژيك كه از صفحه 100 به بعد شروع مي شود .   

 

 

قاصدك هان چه خبر آوردي

از كجا وز كه خبر آوردي

 

خوش خبر باشي  اما، اما 

گرد بام و درمن بي ثمر مي گردي

 

انتظار خبري نيست مرا

نه زياري  نه زديار دياري  باري

 

برو آنجا كه بود  چشمي و گوشي با كس 

برو انجا كه تو را منتظرند

قاصدك در دل من همه كورند و كرند

 

دست بردار از اين دروطن خويش غريب

قاصد تجربه هاي همه تلخ

 

با دلم مي گويد كه دروغي تو دروغ

كه فريبي تو فريبي

 

قاصدك هان ولي ، راستي آيا رفتي با  باد

با توام آي كجا رفتي آي

 

راستي آيا جايي خبري هست هنوز

مانده خاكستر گرمي جايي

 

در اجاقي طمع شعله نمي بندم

اندك شرري هست هنوز

 

قاصدك

ابرهاي همه عالم شب و روز

در دلم ميگريند
+ نوشته شده در  شنبه هفتم آبان 1384ساعت 18:11  توسط   | 

نه نيامد  ومن نديدمش و آهي كه از دل برآمد . احساس خوبي ندارم اما احساس بدي هم ندارم .

يعني اينكه شايد امسال از جايم تكان نخورم و نه پيشرفت داشته باشم و نه پس رفت ،يعني 365روز دور باطل زدن و حالا مني كه فكر ميكنم آيا كم به خدا فكر كرده ام . اصلاء هيچ چيز از ديشب به ياد نمي اورم  ، نميدانم .

+ نوشته شده در  پنجشنبه پنجم آبان 1384ساعت 20:17  توسط   | 

امشب ،شب بيست و سوم است و بر من مسجل شده است كه شب قدرشب بيست و سوم است .

شبي كه من خواب آن اسب سياه را دو سالي است كه ميبينم و اميد وارم كه امشب نيز ببينم .

خداي من من ميدانم كه گناه كار ترينم اما اين را نيز مي دانم كه اگر گناه نبود پس چه مخلوق بودني چه انگيزه اي  در جستجوي  تو بودني . خداي من ، امشب شبي است كه من ميدانم باآن اسب سياه تو هنوز به من نظر داري . من ميدانم كه بسيار به زنان  زيبا نگاه كرده ام و گاهي

نه از اتفلق كه از سر عادت از روي هوس بوده است اما من مي دانم كه تو زيبايي و زيبا آفرين كه گاه از روي اين نگاه به بودن تو پي برده ام .

خداي من ، ميدانم كه دستانم چندي پيش از اتفاق به نامحرمي  خورد و تا مدتها به آن فكر ميكردم اما تو ميداني كه در تما اين مدت سعيم بر اين بوده است ، گاه فراموش كنم كه من آن

عمل را مرتكب شده ام ، اما شذه  ام . تنها تو مي داني كه راست ميگويم . حالا چه ديگران بپذيرند و چه نپذيرند . خداي من مرا ببخش كه بخشش تو مرا اميد بسيار است و راهنمايم باش با آن اسب سياه كم مي دانم تو مرا فراموش نكرده اي و من راهم را باان پيدا ميكنم پس امشب را به اميد آن اسب به رختخواب خواهم رفت مگرعنايت تو مراچون هميشه ياور باشد كه تو بزرگي .

 

من امشب احياء را با اين آهنگ و صداي استاد شجريان بر پا ميدارم . اين اهنگ را ميتوانيد درآلبوم چشمه نوش كنيد . خلاصه هركسي احياء به طريقي به پايان خواهد برد، ما سلوكمان با اين آهنگ هاست . خب :

 هركس به زباني صفت حمد تو گويد                      بلبل يه غزل خواني و قمري به ترانه

 

ما هم با اين سلوك .

 

روشن از پرتوي رويت ،نظري نيست كه نيست   منت خاك درت بر بصري نيست كه نيست

 

نا ظرروي  تو صا حب  نظرانند  آري             سر گيسوي تو در هيچ سري نيست كه نيست

 

اشك غماز من ار سرخ برآمد چه عجب              خجل ازكرده خود پرده دري نيست كه نيست

 

از حياء لب شيرين تو اي چشمه نوش              غرق آب وعرق اكنون شكري نيست كه نيست

 

تا به دامم ننشيند زنسيمش گردي                     سيل خيز از نظرت رهگذري نيست كه نيست

 

تا دم از شام سر زلف سياهت نزند                   با صبا گفت و شنيدم، سحري نيست كه نيست

 

من ازاين طا لع سرگشته برنجم ورنه اي             بهرمن درسركويت دگري نيست كه نيست

+ نوشته شده در  چهارشنبه چهارم آبان 1384ساعت 23:8  توسط   | 

روزنامه ها تيتر زده اند كه : ترافيك هسته اي درمسكو . عجب ناني دارد اين قضيه هم براي مسكوبا دست پس ميزندو با پا پيش ميكشد . ايران هم  كه تنها گزينه اش باي فرار از طرح كمربندي هنري  كيسينجر روسيه است قافيف را باز ساز روسها ميبافد تا رديفش چه شود .

پوتين هم كه برگ برنده اش هم همين است بازي را خوب بلد است ناز و عشوه با ايران منطق

با آمريكا .

 

حالا عماد افروغ با آنهمه حملاتش به خاتمي و طرز تفكر او و حاميا نش دست مدد را به سوي مردي دراز كرده است كه ميداند اين دستها ديگر قدرت فرود امدن در دهان هيچ دشمني را ندارد كه توان آن همه مشت از مردمي بود كه به راءيشان احترامي  قائل نشدند .

+ نوشته شده در  چهارشنبه چهارم آبان 1384ساعت 23:0  توسط   | 

تما زورم را دارم ميزنم  كه به درك اين شب هابرسم  وچند وقتي است كه به اين رسيده ام كه

شب هاي احيآئ براي بر پا داشتن آئين تفكر درباب آنچه شده است و آنچه خداوند بر تو در سال گذشته روا داشته است واينكه چه برده و چه گذاشته اي .  احيآء ،‌احياء داشتن خاطرات خوب و كمك خواستن براي خوبتر شدن است و اينكه آدمي در اين شب به فكر خدا باشد و بداند ك ه خدا با اوست در هر حالتي .

 

بي همه گان به سرشود بي تو به سرنمي شود      داغ تو دارد اين دلم اي دگر نمي شود  

 

ديده عقل مست تو چرخه چرخ پست تو            گوش طرب به دست تو بي توبه سرنمي شود

 

جان زتو نوش ميكند دل زتو جوش ميكند           عقل خروش ميكند  بي تو به سر نمي شود

 

جاه و جلال من توي ، ملكت ومال من توئي        آب زلال من توئي ،بي تو به سر نمي شود

 

گاه سوي وفا روي ،گاه سوي جفا روي              آن مني كجا روي ، بي تو به سر نمي شود

 

بي تو اگر به سر شدي زيرجهان زبر شدي          باغ ارم صغر شدي ، بي تو به سر نمي شود

 

خواب مرا به بسته اي ، نقش مرا به شسته اي        وازهمه ام گسسته اي،بي توبه سرنمي شود 

 

   راحت بگويم كه بسيار گفته ام  شب احيائ براي بر پا داشتن آئين آدم بودن است . آدم بودن يعني فكر كردن به كوتاه ترين راه براي كمك به تمام آدميان روي زمين . آدم بودن آدم بودن با تمام آزمون . خطا يش حالا در اين شب بزرگ تنها نشستن  و چرتكه انداختن كه چه قدر خوبي كرده اي و چه قدر گناه و ذرع بزني كه چه فاصله تا بهشت داري كاري عبث است . بايد انديشيد به اينكه  فردا كوتاه ترين را براي رسيدن به خدا آيا آواز خواندن براي مردم است يا كمك كردن به زني در راه  يا  { امدم بنويسم پيرزن ديدم مگر چه ميشود كه آدمها به يك زن جوان هم كمك كنند ان زن خوشگل هم باشد . به زيبايي فكر كردن واينكه آدم با خودش بگيد چه زن زيبايي ؟ خدا زيباست و زيبا آفزين  پس زيبايي نشانه اي از خداست پس كمك كردن به يك زن زيبا وجوان هيچ اشكالي ندارد}

 

 

چون تو جانان مني،جان بي توخرم كي شود     چون تودركس ننگري،كس با توهمدم كي شود

 

گر جمال جان فزاي خويش بنمايي به ما          جان ما گر درفزايد ،حسن تو كم كي شود

 

دل زمن بردي و پرسيدي كه دل گم كرده اي     اينچنين طراريت با من مسلم  كي شود

 

چون مرا دل خستگي هست آرزوي روي تو      اينچنين دل خستگي ضايل به مرهم كي شود

 

غم از ان دارم كه بي تو همچو حلقه بر درم        تا تو از در درنيايي از دلم غم كي شود

 

خلوتي مي بايدم با تو زهي كاره كمان              ذره اي هم خلوت خورشيد عالم كي شود .

 

به اميد به روزي شما و رسيدن به تما م آنچه بايد داشته باشيد و نداريد كه طومارهاست در فلسفه در اين باب داشتن و نداشتن آدمها .

+ نوشته شده در  دوشنبه دوم آبان 1384ساعت 22:56  توسط   | 

خدا قبول كند اگر ما شب زنده داري براي  علي (ع) كرده ايم . نشسته ام و دارم وب را به روز ميكنم مادرم ميگويد كه : پاشو امشب شب قدر است . خب باشد ما با طنين دلنشين استاد شجريان شب را زنده ايم  .

 

 كي شعر تراگيزد خاطر كه حزين باشد             يك نكته دراين معني گفتيم و همين باشد

 

از لعل تو گر يابم انگشتري زنهار                    صد ملك سليمانم در زير نگين باشد .

 

اگر فردا را در چنين شبي ورق خوردني هست همان بهتر كه آدمي به خدا فكر كند نه به اين فكر كند كه سال ديگرش چه خواهد شد .

من الان دو سال پياپي است كه در شب 23 اين ماه رمضان  خواب يك اسب سياه را ميبينم وامسال را هم به همان اميد نشسته ام تا باز هم ببينمش {برايم دعاكنيد} سال اول در خواب ديدم كه از من جلو زدو من عقب ماندم و يك سال را بي كار بودم تااينكه پارسال درخواب ديدمش ه از او جلو زده ام و جلوهم افتاده ام . امسال هم به دان اميد زنده ام كه مپرس
+ نوشته شده در  یکشنبه یکم آبان 1384ساعت 18:55  توسط   |