سردار در نهان خانه . مقاله تازه محمد قائد .
تحولات ایران معاصر كلاً، به گفتۀ سعدی، از این قرار است:
وقتی افتاد فتنهای در شام
هر يك از گوشهای فرا رفتند
روستازادگان دانشمند
به وزیری ِ پادشا رفتند
پسران وزیر ناقص عقل
به گدایی به روستا رفتند
روستازادگانی با پسزمینۀ كمرنگ اخلاق لیبرال به جایگاه حاكمانی رسیدهاند كه همواره حتی لیبرالتر بودهاند. اما به حكم وظیفه باید اخلاقیات خردهفرهنگ بازارـ حوزه را بهعنوان اصول مقدس در كلۀ جماعت بكوبند. شخصیت انسان متعارف چه بسا در نتیجۀ چنین جهش سریع و پرتناقضی جـِر بخورد.
فرمود خدایا مرا میازمای. ليكن اینان آزموده میشوند پس آزمودهشدنی. تمام دعوا بر سر انواعی از مایعات و خدماتی است در حیطۀ هورمون و عواطف. نخستین قـُـلـُپهای دزدكیِ اسكاچ ِ اصل در سر و در جگر صاحبمنصب ِ خداجو آتش میافكند و خرمن تقوا را خاكستر میكند. و نخستین تجربۀ مصاحبت با بانوی دردآشنای كارشناس كاهش اضطراب، او را به فكر میاندازد كه شاید به شیطان فرصت عادلانۀ دفاع از نظراتش داده نشده باشد، و بعید است روانپزشكان متد این طبیب ِ درد را تأیید نكنند و بگویند فرد حتماً باید با خوردن آرامبخش به خواب رود. و با عطار نيشابوری همآواز میشود:
تا كی از تزویر باشم رهنمای
تا كی از پندار باشم خودپرست؟
پردۀ پندار میباید درید
توبۀ تزویر می باید شكست
وقت آن آمد كه دستی بر زنم
چند خواهم بود آخر پای بست
........
قانون، به معنی برآیند عقول، چنانچه بیاعتنا به اخلاق باشد قابل اجرا نیست. چنانچه اخلاق عین قانون باشد این سؤال پیش میآید كه اخلاق چه كسی و كدام یك از اخلاقها مبناست.
این حرف بجاست كه اخلاق حاكم باید اخلاق ِ مورد تأیید هیئت حاكمه باشد. وقتی به اخلاق قدرتمندها محل نگذارند، در واقع یعنی نظام مستقر را به رسمیت نمیشناسند. اما این هم درست است كه قانون باید با رضایت حكومتشونده وضع شود تا ریشش گیر باشد.
.............................
تحول مهم در دو سال گذشته این بود كه پلیس مستقيماً وارد امر و نهی در زمينۀ نمرهدادن به اخلاق مردم شد. مهمتر اینكه گفتند پوشش زنان باید سازگار با عرف باشد. نخستین بار بود كه در بحث الگوی لباس پای طرح مورد تأیید خداوند، شامل تعیین مقدار پوشیدگی دست و صورت را وسط نمیكشیدند و عرف، یعنی برآیند اخلاقهای حكومتشوندگان را ملاك قرار میدادند.
.......................
مجرم به زندان، و گناهكار به دوزخ خواهد رفت. فرد قرتی هم با افزایش سن از دل و دماغ میافتد. پلیس را باید تشویق كرد با دقت به حساب مجرمان برسد اما نباید اجازه داد این مفاهیم را قاطی كند.
.......................
داستان را چطور جمع و جور كنند؟ به تبرّجستیزی ادامه بدهند یا وانمود كنند پروردگار اخیراً قدری لیبرال شده؟ قضیـّۀ سردار ِ خراباتی اگر گروكشی در برابر قصۀ جاسوس هستهای باشد باید گفت شیرین كاشتهاند. ترجیعبند سانتریفوژ ملالآور میشود اما داستان فسق و فجور در تكرار شب هزار و یكم نيز همچنان شنیدنی است.
..........................
گناه اصلی ِ این شیر شب و خشكهمقدس ِ روز، بازشدن ِ چشم و گوش اوست: دنیا را سلفسرویس، تجربه را قابل گسترش، و دَم را غنیمت يافته. وسط اغتشاشی مالیـ اداری كه سگْ صاحبش را نمیشناسد، این اتهام كه او با ماشین اداره و بنزین دولتی به تفریح میرفته و از قدرت سوء استفاده كرده است به شوخی میماند. اصل قضیه ناشی از تقلیل قانون به قضاوت اخلاقی و بازگذاشتن دست پلیس در سركوبی ِ سایر خردهفرهنگهاست. تكرار همان تلقی در مورد این پرونده فقط تكرار اشتباه است.
..............................
درس عبرت نه تنها ظلمی اخلاقی، بلكه خطايی مديريتی است زيرا ساير خطاكاران را قانع میكند كسی يكتنه تاوان رفتار آنها را داده است و ديگر شخصاً چيزی بدهكار نيستند. تـنبیه دستهجمعی را هم باید برای ستمگران از خدا بیخبر و ارتشهای اشغالگر گذاشت. آنچه میتواند مفید و انسانی باشد وضع قوانینی فارغ از تحميل اخلاق، با نظارت و دخالت مستقیم حكومتشوندگان است.
ارديبهشت 1387








