تبليغاتX
سردبیر دیپلم - یاد داشتی برای روزبه میر ابراهیمی

سردبیر دیپلم

ياد داشت هاي كسي كه نتوانست تا بالاتر از ديپلم بخواند


 

من هم خسته شده ام بس که ریخت نحس این قاضی مر تضوی را در روزنامه ها دیده ام ، بس که ازبی عدالتی

 

او شنیده ام و از دستم کاری بر نمی آید تا بتوانم انجام دهم و آن اینکه در یک نظر خواهی اینترنتی نام کثیف

 

او را در در لیست منفورترین چیزهای روی زمین { که او آدم نیست } وارد کنم و بنشینم به انتظار اینکه

 

روزی هم او راهی را برود که دیگران رفتند وما نیز خواهیم رفت .

 

من نمی خواهم بگویم که تو را درک میکنم که من نمی فهمم گوشه ای از ستمی را که بر تو و دوستانت گذشت

 

است راولی در مورد پشیمانی و سایر موارد در وبلاگ یا به قول خوش { وب لاگ} نبوی خواندم و به تو هم

 

میگویم که ما تو را قبول داریم . تو نیاز به کمی راه رفتن در پارک مقابل خانه تان داری و کمی سلام وعلیک

 

کردن با تمامی کسانی که تو را می شناسند  ، زمین ایران زیر پاهای توست وتو می دانی که هنوز مرتضوی

 

در اتاقش دنبال تو  میگردد تا بتواند باز تو را به علتی دیگر در گوشه ای دیگر گیر بیاورد و تو میتوانی بروی

 

در خانه ات و اگر فرزندی داری در آغوشش بگیری { همسرت را فراموش نکنی } و بدانی که مردم تو را

 

قبول دارند وهمسرت میتواند از تو دفاع کند ودر خیابان با هرکسی از هر دری حرف بزند و از تو دفاع کند

 

وتنهاچیزی که در این میان میماند آن است که شب مرتضوی برود خانه اش و غر فرندش را بشنود که چرا

 

همکلاسهایش او را داخل به آدم حساب نمیکنند و زنش نمی تواند با هرکسی از هر دری حرف بزند و تنها

 

احترامشان توسط بزرگان رعایت میشود و آنهم برای رعایت مصلحتی است و مرتضوی میداند که فردا

 

صبح باید نامه ای را باز کند و اخفش وار  باید هر آنچه را نمی داند انجام دهد و آخر کار تنش بلرزد که

 

فردا صبح چه خواهد شد و چه بر سر او خواهد  آمد .

 

تو هستی، ما هستیم و او هست و فردایی دیگر و وعده ای دیگر

+ نوشته شده در  پنجشنبه هفدهم دی 1383ساعت 6:46  توسط   |