تبليغاتX
سردبیر دیپلم - نامه ای برای حسین هرندی

سردبیر دیپلم

ياد داشت هاي كسي كه نتوانست تا بالاتر از ديپلم بخواند


 

آقای هرندی سلام. این نامه یک آدم معمولی و یک جوانی است که در سن 24 سالگی هنوز خواب آسوده اش

 

را مدیون بی دل و جگر بودن خودش و دوم عطاالله مهاجرانی می داند . آقای هرندی کاری ندارم که الان خیالم از

 

بابت کارم کمی راحت است ، اما در حدود 4 سال بی کاری خوشحالم بگویم که نه پایم به کلانتری به خاطر

 

مزاحم شدن رسیده است و نه برای تریاک و عرق . آقای هرندی باید بگویم هنوزم که هنوز است مزه شیرین

 

کتابها و مجلات و روزنامه ها و مقاله ها ی شیرین را که خواندام را فراموش نمیکنم . یاد روزهایی که تک و تنها

 

درخانه بودم ودوستان دختربازم افسوس موقعیت مرامیخوردند و من رمان جسدهای شیشه ای مسعود کیمیایی

 

را میخواندم و قدم می زدم در خیال صدای بنان و قمر . در خیال کوچه پس کوچه هایی با جویهای آب و آواز ضللی

 

، یاکتابهای جلال آل احمد در خسی در میقات و مدیر مدرسه و نفرین زمین و ....  . باید بگویم که هنوز هم یادش

 

بخیر . یادش به خیر مجله مهر و  روزنامه جامعه و آبان با یاد داشتهای روشنگرانه اش و مقاله ای از سروش در

 

مورد دیدگاه ایت الله طالقانی و موضوعش که قران بود و تعداز چندی رفتم و لای قران را باز کردم .

 

آقای هرندی اگر خدمتی در مورد فرهنگ است باید کمک به اندیشیدن باشد و فکر کردن در باب درستی اسلام و

 

شناختن اسلام و بزرگیهایش.به اورکات سرزده اید .تمام دختران و پسرانی که درآن عضو هستند جلوی سوالی

 

که درمورد دینشان شده است نوشته اند مسلم . یعنی مسلمانند . فیلم تفکر برانگیز مارمولک اول و آخرش این

 

بود که آدمها راه های خودشان را برای رسیدن به خدا دارند .

 

آقای هرندی  من تمام فکر کردنها و اندیشیدنهایم را مدیون مهاجرانی و خاتمی هستم . طوری بیایید که وقتی

 

رفتید در وبلاگها بنویسند یاد هرندی بخیر .
+ نوشته شده در  پنجشنبه بیست و هفتم مرداد 1384ساعت 21:37  توسط   |