یاد داشتی برای باغ بهار
امروز حرف دلم را گفتم . راحت بدو هیچ تعارفی ؛ راحت و بدون ترس و اضطرابی. امروزز اولین روز
کاریم در یک بانک بود . جون خودش مارو خر گیر آورده بود میخواست منو با طنابی بفرسته ته چاه که یه
بار ازش اومدم بیرون . چاهی که شاید پنج ماه توش بودم و اونم رئیسم . نپرس که سوز دماغی برایم دارد که
نگو .
.......................
آرامش
برای فهمیدن این واژه سال های سال شاید فرصت لازم است ؛ تا اگر آدمها روزی مثل دهکده حیوانات دورهم
جمع شوند و اتحاد پیدا کنند بر سر موضوعی که شاید هر کدامشان سهمی نا چیز از آن ببرند .
دنبال خورشید گشتن در دل تاریک شب کار بیهوده ایست .
دوستان آرامش فقط وقتی میسر میشود که بدانیم این یک امر دو طرفه است و آرامش ما حاصل احترام
دیگران است و بس به حق ما و حق فردیشان .
........................
حرف دلم این بود که ما ؛ من ، لیلای لیلی ، باغ بهار ، هزار حرف نگفته ، نوشی و جوجه هایش ، سیاه مشق
شیندخت ، بی بی شهر بانو و سایر دوستان یا کمی زود به دنیا آمدایم یا کمی دیر .
گفت که : نه دوره شما بهتره ، ولی هرچی فکر میکنم میبینم گفتنش یه کمی رنگ و بوی ریا رو داشت .
دم خروس یا قسم حضرت عباس .
مادرم هم همین را گفت : دوره آنها سخت بوده است . مادرم خودش را با دوره ما مقایسه میکند وحرف اورا
تائید میکند .
خوب پدر و مادر من بیست ؛ سی سال پیش از روستا آمده اند به شهر ، معلق و آویزان . تمام خاطرات مادرم
بوی در و دیوار کهنه و نم دار دیوار های آجری را می دهد ؛ تلخ است و سخت اما آن دوره از آن سی سال
پیش است و شرایط ما فرق میکند .
روستائیان و کمبود امکانات چیزی . اما آنهایی که در شهر زندگی میکردند و درسی میخواندن بعد از سربازی
اگر مثل آدم زندگیشان را میکرند کار و بارشان حداقل معین بود ،همین ونه امکانات و رفاه بیش از حدی .
.........................
امروز لیلای لیلی میخواهد شیشه پنجره اش را بشکند . باغ بهار آزاد و رها با دوست پسرش باشد وبعد داخل
اتاقش راحت بنشیند و سیگاری دود کند و به آهنگ مودرد علاقه اش گوش کند .
هزار حرف ناگفته دهنش را باز کند و تمام فحش های عالم را نثار هرکه دلش میخواهد بکند .
نوشی و جوجه هایش؛ راحت و بدون استرس بچه هایش را در آغوش بگیرد و بداند که جامعه مرد سالاری
جوجه هایش را به هر قیمتی ازاو نخواهد گرفت .
شیندخت می داند که مردم شهرش به آنچه حق شان است میرسند و بی بی شهربانو دیگردروبش عکس خیابان
خوابها را نخواهد گذاشت .
.....................................
سهم هر کداممان به قدر خودمان است اما کس دیگری ما بین ماست .
آدم وقتی که به دیگران احترام میگذارد ؛ هستند آدمهایی که به حق خوشان راضی نیستند و خط فاصله ای
میان ما و آرامش میشوند .
+ نوشته شده در یکشنبه بیستم دی 1383ساعت 5:45  توسط
|
