تبليغاتX
سردبیر دیپلم - روزانه نویسی دیگر

سردبیر دیپلم

ياد داشت هاي كسي كه نتوانست تا بالاتر از ديپلم بخواند


روزانه نویسی یکم

دیروز پنج شنبه بعد از ظهر ساعت 6 از خانه زدم بیرون . بدون مقصد . به هر کجای این

نا کجا آباد که فقط ذره ای از هزارا نش را میشناسم . مشت آبی در کنار دریا . سوار اتوبوس

شدم کسی از دوستان آشنا در مسیر هر شب را ندیدم یا زودتر آمداند بیرون یا دیرتر میا یند .

تنها در راسته آحمد آباد شروع کردم به قدم زدن . تعطیلی ما بین دو تعطیلی بود و همه از

خانهاشان زده بودند بیرون و حسابی شلوغ . دختران و پسران آراسته و پیراسته ای که هدفشان

نه گردش و خرید بلکه کشتن وقت است درست مثل من. تا میدان بابک رفتم . کسی از دوستان

را ندیدم وبگشتم و رفتم خیابان فلسطین و از آنجا به خیا بان راهنمایی . بخشی از دهکده

جهانی الکترونیک در اینجا ست . وقتی از سمت چهار راه راهنمایی به طرف سه راه میروی

درست از کنار خیابان اگر حرکت کنی نمایی از این دهکده جهانی را میتوانی ببینی .

در دو طرف خیابان درافق نمایی از تابلوهای فلکس فیس را میبینی که این دهکده را تبلیغ

میکنند . دهکده ای که شامل هزاران شرکت کامپیوتری است. سی دیهای مجاز و غیر و مجاز

دستگاههای استریو کامپیو ترهای متفاوت دیس منهای جدید وهزاران جنس لوکس وخوب

خارجی که فراورده همین دهکده جهانیند .

در طول ا ین راه که میرفتم پسر مردی را دیدم که در دهه شصت و هفتاد اگر ذره ای راه

برای خارج نشد نش ا ز دین وجود داشت با بعضی حرکات آدمها همان یک ذره هم غباری شد

وبه آسمان رویا ها پیوست .همین لوازم صوتی و تصویری منشاء شناخت آدمها شده بودند .

تسلط تکنولوزی بر روح بشری یعنی همین . یعنی شناخت آدمها در برخورد با تکنولوژی .

حالا نوع شناخت بر میگردد به نوع حکومت رایج در جامعه . اما حالا در تلوزیون ایرا ن

اجناس لوکس خارجی را تبلیغ میکنند البته ایرانی آنهم هست ولی هرچه هست مونتاژ چشم

بسته ایست که من در شرکتمان آ ن را انجام میدادم .

بچه که بودم یک روز در کوچه مان سرگرم بازی بودم که ناگهان ماشینهای پاترول با آدمهایی

با صورتهای پر مو و نامرتب از ماشین ریختند بیرون و بعد از اینکه صاحب خانه را دیدند

وارد خانه شدند و هنگام برگشتن دیدم صاحب خانه را هم با خودشان دارند میبرند .

در خانه شان فیلمهای امروزی که پشت صحنه ا ش را نشان میدهند . یکی از فیلمهایش را

دیده بودم . بکش تا زنده بمانی . به نظرم با بازی جیمز باند . {اگر اشتباه نکنم} یادم است که

در صحنه ای از فیلم که در یک کشتی میگذرد مرد ی زنی را که یک لبا س سوسنی به تن

داشت را بغل کرد و ماچی وبوسه ای . چه شد ؟ از آن زمان سیزده یا چهارده سال میگذرد

چه شد چه بلایی برسر تفکر آ ن مرد آمد؟

وقتی که دختر همسایه مان در استخدامی نهضت سواد آموزی بی خود وبیمصرف ایرا ن

شرکت کرد و برای تحقیق به در خانه کسی رفتند که با ا و رابطه خوبی نداشت و او با گفتن

تنها سه جمله که : 1_ نماز جمعه نمی رود 2 _حجاب درستی ندارد 3_اهل نوار و ویدئوهستند

او را از سرنوشتی که شاید برایش خوب می بود میخوا ست محروم کند . چه کسی میتوانست

جواب گناه نا کرده اورا بدهد و جبران بد بختیهایی که ممکن بود برایش بوجود بیاید را بدهد.

البته نا گفته نماند که ما هم با آن همسایه مان رابطه خوبی نداشتیم و به لج او هم که شده بود

پدرم با پارتی بازی کارش را درست کرد . اما آ ن چیزی که این وسط از بین رفت بخشی

از روح دست نخورده آدمهایی بود که با یک واکنش سخت انقلابی دورتر شدند از انقلابی که

مادران و پدرانشان ساخته بودند .

هر انقلابی دچار حرکات رادیکالی و تندی میشود که ناخواسته در روح حاکم بر جامعه حلول

پیدا میکند و باعث بعضی حرکات میشود که عواقب آ ن هم اکنون بعد از بیست و پنج سال

مشخص میشود. اما چیزی که در این بین به نظر میرسد آوردن جامعه به سمتی است که هر

چیزی را اعم از صنعت فرهنگ سیاست ورزش هنر و هر چیز دیگری را از در یچه دین

به آن نگاه نکند بلکه از دریچه فرهنگ نگاه کنند .

یعنی اگر میخواهد

ازادی در این بین بر روح مطلق جامعه حاکم شود آن را ا ز دریچه فرهنگ دینی ببیند و نه

دین فرهنگی . کاری که عالم دینی در با ب رسیدن انسانها به شناخت خدا باید انجام بدهد

گسترش و باز کردن ابعاد دین در چارچوب قوانین اولیه مطلق دین تا ا ند ازه ای که انسانها

در هر عصری هر حرکتشان را گامی درراه رسیدن به خدا بدانند .

با آرزوی موفقیت برای تمام ایرانیان اعم از مومن سکولار چپی و راستی .

+ نوشته شده در  جمعه بیست و پنجم دی 1383ساعت 10:22  توسط   |