صدای سگ می اید . صدای سگی تنها و مانده از صاحب اش که او را تنها در وسط شلوغی
سر گیجه آوری تنها گذاشته باشد . از کنارم مانند کسی که به دنبال آشنایی میگردد می گذرد .
تنها کمی نان دارم وجلویش می اندازم .چشمانش گرسنه نیست . قلاده دارد . از آن درست و
حسابی هاست که جا مانده است . نمی خورد و رد می شود . نگاهش میکنم .گیج است اینجا
کجاست به دنبال چه میگردد . میگویم خوش بحالت تنهایت تنها برای خودت است نه مثل ما
که با همیم اما تنهاییم .
خیلی بد است که حکومت به دنبال چیزی است و مردمش چیز دگری میجویند خیلی بد است
واین فاصله تا کجا پیش خواهد رفت تا براندازی نظام ..تا کجا ؟
حداقلش این است که این ترورهای منفور شروع میشودو تا کجا پیش خواهد رفت؟
+ نوشته شده در سه شنبه هشتم شهریور 1384ساعت 21:2  توسط
|