گفته ام كه روشن فكراني مانند خانم عبادي كه نيامدند تا راي بدهدند عقلشان به ظرافت اين نوشته مسعود بهنود نرسيد كه نيامدند تا راي بدهند . با اين حرفها كه احمدي نزاد درباب اسرائيل زده است عجله كردن در مورد فشار يا اصلاح از درون را بيشتر و بيشتر بارز ميكند
از بين بردن دنيا با كدامين منطق .علي دم ازعدالت با قاتلش ميزد حالا چه سود كه احمدي نژاد
پنبه آن عدالت را ميزند .ما يك رئيس جمهور داريم نوشته اي ازابراهیم نبوی را بخوانيد .
نشسته ام به خواندن دورباره جسدهاي شيشه اي از مسعود كيميايي .از ان رمانهاست كه هركس بخواندش تاهميشه مزه اش زير زبانش ميماند، كاري به فن و توانايي كيميايي يا اينكه او{اولاء بچه نهضت ملي است ندارم } اما اين رمان براي آنها كه دنبال رمانهايي با حال و هواي نوستالوژيك هستند رمانهايي با حال و فضاي فيلمهايي مرحوم حاتمي خواندنديست .
ديشب شب اوالي سر راست 100صفحه اش را خواندم و لذتش را با شما تقسيم ميكنم كه هركس نخوانده است برود بخواند يك رمان تصويري با حال و هوايي نوستالوژيك كه از صفحه 100 به بعد شروع مي شود .
قاصدك هان چه خبر آوردي
از كجا وز كه خبر آوردي
خوش خبر باشي اما، اما
گرد بام و درمن بي ثمر مي گردي
انتظار خبري نيست مرا
نه زياري نه زديار دياري باري
برو آنجا كه بود چشمي و گوشي با كس
برو انجا كه تو را منتظرند
قاصدك در دل من همه كورند و كرند
دست بردار از اين دروطن خويش غريب
قاصد تجربه هاي همه تلخ
با دلم مي گويد كه دروغي تو دروغ
كه فريبي تو فريبي
قاصدك هان ولي ، راستي آيا رفتي با باد
با توام آي كجا رفتي آي
راستي آيا جايي خبري هست هنوز
مانده خاكستر گرمي جايي
در اجاقي طمع شعله نمي بندم
اندك شرري هست هنوز
قاصدك
ابرهاي همه عالم شب و روز