از اين جا شروع ميكنم كه من بيشتر از ديپلم نتوانستم بخوانم كه اولين دليلش هم بي پولي يا ركش فقر اقتصادي بود كه داشتيم . اخه بابام از اونايي بوده كه سنت دين رسول خدا رااز اساس سفت گرفته و ارتش اسلامي به راه انداخته بوده با چشماني كاملا" بسته . كه بله
سپاه اسلام هم يك گروهانش هم دراينجا باشد. بديش اينجاست كه نشد يكي ازما ها هم شهيد بشيم كه چيزي به سفت كاري بابام بماسه . (دورنشم)
اما من با همين ديپلمي كه دارم چهارسال بيكار بودم نه بصورت مطلق ولي كاراش كاري نبود .شروع كذردم به كتاب خوندن و ازاين و از اون گرفتن تا .... وبلاگ .
يونس شكر خواه از آنجايي برايم ياد آور بوي كاغذ روزنامه بود كه وبلاگش بوي مركب و كاغذ مي داد كه من عاشق روزنامه نگاري بودم . اما امروز با خواندن مطالب حسین درخشان سكوت معطوف به رضايت و نيك آهنگ ،مظلمه و از انجايي كه كار كردن در كيهان آلودگي به بار مي آورد و نمي خواهم وبلاگم آلوده شود لينكش (لينكش را نمي گذارم كه آلودگيش بيشتر نشود) را برمي دارم تا اقدامي به ياد بود سعيدي سيرجاني ومختاري وپوينده كرده باشم .