من درون كلبه ام خاموش
خاموشي را مي كنم آغاز
آواز هاي مرد غريبي ميرسد از دور
شب است انگار
شبي تاريكتر از هرشب يلدا
و من مي خوانم اين را باز با تكرار .
شب است
اما
درون كلبه ام را ميكنم روشن
دلم را نيز با يادت
و ميخوانم
شب است اما
دلم را روشني بخشيده است يادي
كز او روشن شد است
امشب بام اين دنيا ،
آري ماه .
+ نوشته شده در دوشنبه یکم اسفند 1384ساعت 19:47  توسط
|
