چه چشم پاسخ است از اين دريچه هاي بسته ات
آري دوست من . ميان جمع تنها ماندن انجا به ورطه ظهور مي رسد كه به اشتياق شنيدن صدايي از ان دورها ، خودت را جا ميگذاري و به عنوان اولين كلام آشنايي توي سرت ميزند كه تو ديگر خودت نيستي . اينجا ابتداي تنهايي در مبان جمع است و هيچ انگاشته شدن از روي
خود خواهي . تو آنقدر تنها خودت را ميخواهي كه هيچ كس را بيشتر از خودت نمي خواهي . تو خودت هستي با تمام نا نوشته هايت كه تو هستند نه انهايي را كه نوشته اي .
+ نوشته شده در سه شنبه دوم اسفند 1384ساعت 21:23  توسط
|
