ديشب را اصلا" نخوابيدم و شروع كردم به خواندن ادامه رمان شوهر آهو خانوم از علي محمد افغاني .
چه كششي دارد اين رمان از صفحات 130 ببعدش . سست عنصري سيدي با ايمان كه شهره شهر است از خلوص در آنجا كه در اتاق بزرگ مهمان خانه اش هما دختر كرد را از تنه محكم ميگيرد ومي خواهد بوسه اي از لبش بردارد و هما خودش را كه كنار ميكشد دو سيلي معشوقه وار بر او ميزند .
آهو خانوم زن بي شيله وپيله اي كه كمي بيش از انداره زود باور است . دلم كمي براي اين تيپ زنان ميسوزد اما با خودم ميگويم زود قضاوت نكن كه تو خود مجردي و هنوز ازدواج نكرده تصميم نمي تواني بگيري كه هما چگونه موجودي است كه مردي اهل ايمان را به طور شرعي از راه آسايش خانواده به در ميكند .
اسلام هم عجيب ديني است و چه كوچه پس كوچه هايي دارد در اين راه ليلي و مجنون بازي . و چه فراخ ميتوان برخورد كرد . اما افغاني در جايي از اخلاق دم ميزند كه اين مدلش را در رمانش اورده است كه بگويد
در جامعه اي كه سيد ميران و امثال او برآن حكمرانند فقط فقه اسلامي است كه حكم ميراند و نه اخلاقي كه پيامبر از آن دم ميزد وخود داشت و امتش بويي از آن نبردند . كار ميران اگر چه عين صواب است اما پارادوكسي است از اخلاق و فقه . هنوز دراوسطش هستم و 350 صفحه اي ديگر تا پايانش دارم اما ميتوانم بگويم كه همپايه رمانهاي محبوب من كه از محمود و دولت آبادي و گلشيري و ... خوانده ام هست .
خيلي ساده تمام صفحاتش صحنه هايي هستند كه در زندگي روزمره ما آدم ها اتفاق مي افتد . در عجبم كه چگونه افغاني اين رمان را با كووش نوشته است و لايه هاي اجتماعي رمان را كاوييده است كه ديشب اين را كه ميخواندم لبخندي بر لبم نشست كه با خودم گفتم : بر گرفته از زدگي واقعي ننه هاشم .
بهر حال هر كه دم دستش است اين رمان را شروع كند به خواندن .
چشمانم الان سرخ ، سرخ است از بي خوابي ولي به خواندن رمان ، هي به هي .
