ديشب را هم مثل پريشب نخوابيدم و تا صبح بيدار ماندم و خواندم و خواندم . گرچه در جايي به نظرم آمد كه افغاني حول و حوش فصل ده و بازده كمي داستان را يواش به پيش ميبرد و خسته كننده ش ميكند اما فصل دوازده شروعش محكم و آهنگين بود . در نوشته قبلي گفته بودم كه داستان حول و حوش مسئله اي درمورد حقوق زنان در قوانين اسلامي ميگردد اما از فصل نهم كه هما ديگر خر مرادش ، اسبي شده است براي خودش از قالب زني كه تنها و تنها زيبايي
دارد در نزد شوهر مي خواهد بيرون بيايد و به عنوان يك زن پيشرو خودش را بيشتر وبيشتر مطرح كند . دايره آزادي هايش را مي خواهد گسترش دهد ، مي خواهد مردانه ، زني باشد پاك در ميان اجتماع كه بتواند كلاس خياطي برود برقصد آواز بخواند لبس هاي مدرن وشيك به تن كد اما يك تنه بكارتش در نزد شوهرش باشد و بس . او مي خواهد حجاب ريا كارانه را بدرد و حجابي با عفاف بنا كند براي اجتماع زنان كه از زير چادر تمام دنيا را مي پايند و اين به نظر او خلاف اخلاق است . او مي خواهد تنها يك پيشرو در عرصه حقوق زنان باشد .
رهبر يك جنبش شدن كه تنها سواد نمي خواهد ، كمي رشادت و گستاخي و ايمان به درستي عمل مي خواهد و بس .
ادامه دارد .
