نگرنده اين سطور به خوبي در يافته است كه روز جمعه متعلق به كسي است كه از اول هفته تاآخر هفته سگي دويده باشد و كار كرده باشد و بي خوابي كشيده باشد ، وبا اين حال اهل كتاب خواندن هم باشد و شب جمعه اي كتابي را كه در دست گرفته است را تمام كند . بله . سعيدي سيرجاني را تمام كردم و دلم سوخت به حال تمام كساني كه در اين مرز و بوم بر حسب وظيفه روشنگرياشان چه جفاها كه نديده اند. منزوي شده اند و در هيچ پست و مفامي هم جايگاهشان نيست كه هيچ ، حق شهروندي ساده اي هم ندارند. همينش آدم را زور ميكند كه شهروند درجه يك و درجه دو را از كجاي قباي اسلام عالمان به علم حقيقت خارج كرده اند . بلي به حال سعيد سيرجاني مردي از دل بيابان هاي سوزان ايران .{آمدم بنويسم صحراهاي سوزان كه ديدم آدمي به ناگاه ياد حضرت محمد ميا فتد و شعب ابيطاللب و بازهم اين عرب گرايي {بله پان عربيسم }خاص ما ايرانيان پس از انقلاب } بله . درخاك وطن واينگونه است كه اخوان ميسرايد : دست بر دار از اين دروطن خويش غريب .
آمديم بخوابيم تا لنگ ظهر كه باز هم عاشقان امام زمان در خانه مان ، عاشقانه او را با ولوم بيست وپنج تلوزيون و ناله هاي گاه خاموش و گاه از ته دلشان صدا ميزدند كه بيايد و ناگشوده ترين قفلهاي زندگيشان را برايشان بگشايد . بلي اينچنين است كه جمعه اي را كه به تو تعلق دارد را از تويي كه تا يك هفته ديگر ميخواهي سگ دو بزني ميگيرند . جمعه هاي سگي براي چون هميشه براي من .
دست خدا زد پس سرمان و شد و اتفاقي پيچ تلوزيون را كه زديم ، ديديم صدايي از اعماق ، صداهاي ديگر مي آيد . بلي آقاي احمدي نژاد در حال سخنوري بودند . يك مقايسه كوچك او خاتمي ميكنم ببينيد . چه قبل ترااز اينها هدايتتان كرده بودم به مقاله اي از مسعود بهنود به نام از سيد ضياء تا هويدا . خاتمي كه حرف ميزد روشنگرانه از آن چيزي ميگفت كه مردم يا داشته اند ويا دارند . اما آقاي اخمدي نژاد كه انگار همانند طلبه اي بر بالاي منبر رفته باشد و روضه ميخواند مردم را هدايت ميكند و دعوت ميكند به تقوا و دين داري . بعدهم شروع ميكند كه به بذل و بخشش كه بلي ، چنين ميكنيم و چنان و بهمان . عمرا" . عمق و تفاوت اين عمق انديشه را در بين خاتمي و احمدي نژاد مي بينيد.
درد مارا نيست درمان الغياث .
