تبليغاتX
سردبیر دیپلم - خواب دوم

سردبیر دیپلم

ديشت تفالي زدم در اين مورد كه آيا آب زمزم ببرم براي مادر همكارم كه پاهايش در ميكند يا نه . كه حافظ بار اول را نميدانم چه گفت و در بار دوم گفت تو چقدر به خودت مغروري و ديدم كه چه راست  گفته است اين شيخ اجل و ديدم كع در بندم خودم گرفتارم و خودم راآدم درويش مسلكي ديدم كه غروز جلويم را گرفته است از براي انجام كار خير . بگذريم كه شب به خواب رفتم و دختر همكارم را در خواب ديدم كه نگاهش سخت منتظر است كه چرا نياوردي ، ولي حقيقتش اين است كه هنوز هم ميترسم كه پايم را جلو بگذارم . همين .

+ نوشته شده در  دوشنبه بیست و هشتم فروردین 1385ساعت 19:39  توسط   |