تبليغاتX
سردبیر دیپلم - بدون آیینه

سردبیر دیپلم

ياد داشت هاي كسي كه نتوانست تا بالاتر از ديپلم بخواند


شك دارم كه اين من ، مني باشد كه بودم . ديشب جلوي ايينه دنبال خودم ميگشتم . ماسكي روي صورتم نبود اما من ، من نبودم . كسي ديگري در من در حال حلول بود . جلوي پيشخوان يك كتاب فروشي كه حالا يي ها به ان ميگويند ويترين ، خودم را ديدم . عكسم كمي شكسته بود و بي ريخت تر از اين هم ممكن نبود . آينه هاي چهل تكه اي  كه هرك دامشان روايتي از منِ من بودند.چشمانم كه ديگر بي سو شده بودند وخودم را به زحمت به ياد مي‌اوردند. پاك پير شده ام  در جواني  بدون آيينه هايي كه داشتيم .

+ نوشته شده در  چهارشنبه دهم خرداد 1385ساعت 19:18  توسط   |