تبليغاتX
سردبیر دیپلم - به شکل گناه

سردبیر دیپلم

ياد داشت هاي كسي كه نتوانست تا بالاتر از ديپلم بخواند


به شكل گناه كه در ميايد ديگر نمي شود گذشت كه وسوسه انگيز ترين شكل اشتياق است و ما هم آدميم و آدم . مگر پيامبرمان گناه نكرد كه امروز من و شما اينجاييم و به شكل اول آدميم . يعني آدمها همه پيغمبر زاده اند . ما آدميم . پس چرا با هم مي جنگيم .به هم روا نداريم دوستي را . خيال اول آدميت ، شكل اول ادميت . چه خوش رنگ مي شد زماني كه تنها يك رنگ    مي بوديم . همه سفيد . همه سياه . همه سرخ و همه زرد . پس اشكال كار در كجاست ؟ خدواند كه بدون شيطان نمي توانست خدايي كند وقتي كه تو داري راهت را درست مي روي بدون آنكه به جستجوي رنگي در معبر ها و كوچه  بروي ، بدون آنكه خودت بخواهي و به دنبال حرف جديدي باشي تا خدا را به جستجو بنشيني و آنگاه ... . پس از همه زمانها  شكل يك فكر تازه اي در كجا ميبست كه تو آدم باشي يا دنبال آدم بودن باشي تا شكل اولت باشي . آدم .

درست به شكل يك گناه جلوه كرده است ، خيال رسيدن و وصال . مگر ميشود كه در كوچه راه بروي و چشمانت به جاي اينكه با ديدن هر چيزي و هر حركتي ياد خدا بيفتد و تو نشسته اي به نگاه كردن به سينه هاي آويزان دختركي كه زير مانتوي چسبناك نازكش تنها دنبال يافتن گاهي لقمه اي نان است آرام و بدون سر وصدا . دستانت به جستجوي كدام ريشه گياهان زمين را ميكاود وقتي كه تبرزين كرده اي و يراق شكستن دلي هستي كه تو او را نميبيني و او تو را ميبيند . درست شكل گناه را بسته و شكافش را هم آورده ي  كه تو آخر آدمي و خدا اگر نميخواست كه تو گناه كني ، خوبي را معنا نمي داد . شكل همان يك رنگي . همه سياه . همه سفيد . همه سرخ و زرد . خودم را وسط اين گفتار گم كرده ام . درست شكل يك وسوسه كه نميداند در دل بنشيند يا در سر . خودم را گم كرده ام ، وسط اين همه آدم كه مي‌آيند و مي روند و سرگرم خويشند و در خويشند و بي خويشند نه به اشتياق و شاد باش كه به غم و اندوه .

خودم را گم كرده ام . كسي ميگفت تو يك اسب سياه داري كه دارد مي رود و وعده به همان قرار هميشگي است كه تو خود ميداني . خودت را پيدا كن و بعد بيا . او منتظر توست . گفتم پير : درد من همين گم بودن است ، هم من و هم اسب من . در خويش ، در خويش . به جستجو در خويش باش . اين را پير گفت و رفت . خدا در دل حلول ميكند و مينشيند و اگر برود از سرت . چشمان دلت راباز كن تا كه جان بيني و آنچه ناديدني است بيني .  

+ نوشته شده در  چهارشنبه چهاردهم تیر 1385ساعت 19:24  توسط   |