تبليغاتX
سردبیر دیپلم - یک یاد داشت برای عشق

سردبیر دیپلم

همچو تو لب شكر تنگ دهان بسيار است   نه كه غير از تو جوان نيست جوان بسيار است .*

 

اين بيت از چه كسي است را نمي دانم و فقط مي دانم كه يك بار اين شعر را به صورت دكلمه از نواري با صداي داريوش در زمان دبيرستان گوش كردم و بعد رفت ... تا امروز كه ضبط را كه زدم  همين شروع كرد به خواندن . با خودم گفتم باز هركي هست توي خانه ما دچار دل مشغولي هاي عشقي شده است . كه سر تا پايش همه هيچ در هيچ و هر كه در اين راه ناله مي كند فقط يك دروغ گو است و نشان به همان نشاني كه تمام دفاتر عشق بازان و شهوت پرستان پر است از اه و ناله هاي دروغيني كه سر وتهش به يك من پياز گنديده هم نمي ارزد .

اما از آنجايي كه دست روزگار بر سر همه گان دستي مي كشد بر سر ماهم  دستي كوبيد و به خواب شديم .

 

تا آب شدم ، سراب ديدم خود را    دريا گشتم ، حباب ديدم خود را

آگاه شدم غفلت خود را ديدم         بيدار شدم به خواب ديدم خودرا . **

اما چه مي شود كه دنيا بالا و پاييني بسيار دارد و بسيار آويخته بر اين دار روزگار، روزگار را ميگذرانند تا هميشه هاي هميشه بگذرد .اما نمي شود همه چيز را گفت و نوشت اما براي دوستي يك بار نوشتم كه :

گفتگو آئيين دوريشي نبود    ورنه با تو ماجراها داشتيم .***

 

·        شعر به نظرم از معيني كرمانشاهي

·        ** منسوب به ابو سعيد الاخير

·        *** از حافظ

 

& منظور ام از عشق ، عشق هاي زميني است و الي ماشالله ......   .

+ نوشته شده در  سه شنبه بیستم تیر 1385ساعت 20:22  توسط   |