واي ، واي . اين كتاب باد بادك باز خالد حسيني تكان دهنده است و عجيب شخصيت امير شكل يافته است در ذهن من . تكان دهنده . تحجر طالبانيسم در هنگام سنگ سار آن زن و مرد . البته نگارنده با فحشا و زنا مخالف است اما برخورد با مجرمين را هم اينگونه نمي پسندد و اين برخورد تحجر اميز طالبانيسمي را شديدا" نكوهش ميكنم و تقبيح . دلم ميخواست آنجا مي بودم يك چشم آصف را خودم كور ميكردم آنجا كه دارد با پسر حسن لواط ميكند و خودم ترتيبش را ميدادم . اما ي چيز را در اين كتاب نميتوانم برخودم هموارش كنم و آن تصويرهاي اولي است كه از افغانستان ارائه ميدهد . يك جورهايي كنار هم و به ترتيب در درون ذهنم نمي نشيند و هم خواني ندارد . به قول ايزابل آلنده تمام حس ها را درنار هم به درستي مي آفريند . عشق ، دوستي ، خشم و نفرت و انزجاري كه برميانگيزاند در تصوير ان سنگسار و و كشتن زن و مرد . اما يك روايت تاريخي و معاصري هم هست اين كتاب جداي از بار فرهنگي بوميش و آثار سياسيش و يك تيپ شناسي هم به آدم ارائه ميدهد از پشتون و هزاره اي ... .
+ نوشته شده در سه شنبه سوم مرداد 1385ساعت 21:42  توسط
|
