شكستم و از الان تا نميدانم خيالم راحت ، راحت است . و اين خلوتي و تنهايي .يادش بخير . زني در كوچه ما مينشست كه الان ديگر از كوچه ما رفته است . ما بهش ميگفتيم ننه محمود . شوهرش كه طلاقش داد اومده بود كوچه ما . يك پسر داشت به اسم محمود كه با يك دختره ترك ازدواج كرد و رفت آمريكا و ننش موند و كوچه و ما و علي وحوضش . اين ننه هميشه مارو نصيحت ميكرد و چپ و راست ايرادي بود كه از ما ميگرفت .يك چند وقتيم بهش سلام نميكردم و اون ميومد اول سلام ميكرد . يك بار يك نصيحتم كرد كه هنوز صداش توي گوشم موج ميخوره . جلوي در خونشون يك درخت توت بود وما يك شب ساعت يازده شب داشتيم از درختش توت ميتكونيدم و ميخورديم و مي خنديديم كه يه باركي به هواي اينه دزده ديديم با يك چماق اومد دم در و مارو يمگي وارفتيم كه يا پيغمبر خدا اين ننه فولاد زره از كجا پيداش شد . خلاصه ما رو نشوند اين ننه محمود به نصيحت و يك شعر خوند برامون با اين متن كه :
دلا خو كن به تنهايي كه از تنها بلاخيزد نه از تنها كه از تنها بلاخيزد .
هنوز تصويرش جلوي چشمام كه دستش و تكون ميداد يه صورت حلقه اي كه منظورش جمع و نه تنهايي مفرد بودن .
يك چيز ديگم كه ازش يادمه اين كه مادرم زن قران خون و مومني ( البته آدم بودن و بهشت رفتن تنها به اين كارا نيست اما بهر حال بي تاثيرم نيست ) اون ننه محمود به نظرم بهايي بود و البته به نظرم چون تا به حال اون سال هاي اواخر دهه شصت و اوئل هفتاد نديده بودم كه مسجد بره از اين روضه هاي زنونه بره و خلاصه . اين اواخر يك بار اومد پيش مادرم كه بيا انگشت من و بگيركه دردش داره ديونم ميكنه . دكترا هيچ كدومشون نتونستن تا حالا خوبش كنن تو كه ساداتي بيا درستش كن . مادرم تا دو روز پكر بود كه اين ننه مذهبش چيه ؟ و تو خودش بود سگي . اما آدمي بود كه همه ازش به نيكي ياد ميكردن .
اگه زندس خدا نگهدارش باشه و اگه مرده است ، خدا بيامرزدش .
