چه حسي به آدم دست مي دهد وقتي كه درست منتظر يك خبر خوبي و بعد .... نه نمي شود كه كجا ؟ و كي . معلوم نيست به جان شما . راستي چه خبر ..جان . خوشي . خبري نيست كه نيست . فقط من مانده ام اين همه پس و پيش شده براي چيست وسط اين كهنه بازار جهان و اين عروس هزار داماد . كاش چرخ روزگار بر مبناي كمونيستي مي گذشت تا اين همه پس و پيش شدن از اول اخرش معلوم بود . از شيخي پرسيدم . گفت درست زده اي وسط خال . همه مي روند به بهشت اما آخرش . پس در كار روز جهان چه كسي د ست برده است كه اين همه تقلاء و تلاش براي يكي يك شبه است و براي ديگري صد سال ... .
+ نوشته شده در شنبه بیست و یکم مرداد 1385ساعت 18:51  توسط
|
