امسال هم شروع شد .باز هنوز ، همان هنوز است و ما هم همچنان دل نگران همان هنوز ،
هنوز یم . دیگر دیر گداریست که ما آتشیان روزگار طلب آب را برای آبیان می کنیم و خود را خاکستر این
این آبیان ، آتش صفتی که از پس پرده شعله های عریانیشان کوس رسوایی را بر سر هر کوچه و برزن فریاد
می کند .
امروز هم گذشت و باز جوابی برای همان سوال نداشته ام نیامد که چرا هر سال بهار به عزای دل ما این
ابرها میبارند وکسی باور ندارد که ما همانیم که باران خواهر مان است و ابر مادرمان ..
ولی من میدانم که روزی خواهی امد و من های منی دیگر خواهند خواند که ما فرزندان آبها امروز را
باور آن آمده است که بدانیم فردا هنوز همان هنوز دیروز است که دیروز کسی بر این باور نیامده بود که فردا
را هنوزی هنوز هست .
