تبليغاتX
سردبیر دیپلم - بی حالی من و خیام

سردبیر دیپلم

ياد داشت هاي كسي كه نتوانست تا بالاتر از ديپلم بخواند


آخ اگر مي دونستين كه چقدر دلم مي خواست مثل حسين درخشان مي بودم يا بهنر بگم الگوي من حسين درخشان به عنوان يك جوان است وبس . البته هركسي براي انتخاب يك الگو، اولن آزاد است و دوم هم معيارهاي خودش را دارد . همان چيزي را كه من دوستش دارم حسين درخشان دارد ، دربدرتر از بادهاي همواره . عكس بگراند مانيتور من عكس حسين درخشان است در حالي كه دارد به يك قاب عكس نگاه مي كند .

رفتن ورفتن و ديدن وديدن و گفتن و گفتن و نوشتن و نوشتن .

دنيايي كه هيچ گاه گيرم نخواهد آمد كه من ناخواسته امده ام .

چون آمدنم به من نبود روز نخست    وين رفتن بي مراد عزمي ست درست 

برخيز وميان ببند ساقي چُست         كه اندوه جهان به مي خواهم شست .

پس اختيار رفتنم هم به ان شكل كه مي خواهم دست خودم نيست كه خاصيت آدم بودن در همين اجتماع است وبس و همين اجتماع آن شكلي را كه من مي خواهم از من گرفته است . انقلاب وان جنگ كذايي هشت ساله كه جوان ها و آينده ها را نابود كرده است و خدا نگذرد از تمام مسببين جنگها در هرجاي اين جهان . 

... و خيام چه خوش گفت كه :

ما لعبت كانيم و فلك لعبت باز            از روي حقيقتي نه از روي مجاز

يك چند در اين بساط  بازي كرديم        رفتيم به صنوق عدم يك ، يك باز

و

از من رمقي به سعي ساقي مانده است      وز صحبت خلق بي وفايي مانده است

از باده دوشين قدحي بيش نماند              از عمر ندانم كه چه باقي مانده است .

و

دوري كه دراو آمدن و رفتن ماست       اورا نه نهايت ، نه بدايت پيداست

هركس  مي نزند دمي در اين معني راست   كين آمدن از كجا و رفتن بكجاست .

+ نوشته شده در  شنبه یازدهم شهریور 1385ساعت 21:58  توسط   |