خواندن نوشته احمد بورقاني در مورد كتاب روزي از روزهاي زندگي در شرق امروز خواندني است و سخت نشانه دار در مورد مرزو بوم خودمان اما تنها يك مورد را بورقاني جا اندخته است و آن اين است كه او اشاره ميكند به همين دمكراسي دست وپا شكسته ايي كه ما داريم ولي يادش مي ورد كه بنويسد ساليانه صدو هشتاد هزار تحصيل كرده از ايران مي رود و همين مهاجرت سطح قشر متوسط تحصيل كرده را پايين و پايين تر مي اورد تا آنجا كه يك فاصله و يل بهتر يك خلاء سوادي در ايران بوجود بيايد كه يا باسواد است وهمه چيزش به راه و درست و بي غم نان و يا انقدر پايين كه در يك سال هم يك روزنامه شايد نخواند . بماند كه همين تفاوت باعث بودجود آمده فاصله طبقاتي و در نتيجه بالا رفتن آمار جرم در سطح جامعه مي شود . اما نكته ديگر كه وي اشاره ميكند به آن ، اين است كه همين دمكراسي نيمه براه ساده بدست آمده است و گويا به خاطرانكه منصبش دولتي است وحقوق حقه اش براه غم نان ندارد تا بداند با تعطيلي فله اي آن همه روزنامه چه تعداد روزنامه نگار و آمدهاي باسواد (هر چند براي دوره كوتاهي هم شايد ) كرايه كش وسوپر ماركتي والا ماشالله . بگذريم كه نوشته بورقاني مرا وادار مي كند تا اين كتاب را بخرم .
+ نوشته شده در یکشنبه نوزدهم شهریور 1385ساعت 21:56  توسط
|
