ياد داشت هاي كسي كه نتوانست تا بالاتر از ديپلم بخواند
خورشيد در كف دستانم غروب مي كند
وقتي كه ديگر نفس نمي كشيدي
تا راز جهان را بر ملآء كني
و آب شدم در راهايي كه به تو مي رسيدند