تبليغاتX
سردبیر دیپلم - آلزایمر و یاد داشتی برای یک کتاب

سردبیر دیپلم

نمي دانم چرا مي نشينم پشت اين كامپيوتر همه چيزهايي كه براي نوشتن در ذهنم تلمبار كرده بودم را فراموش ميكنم و مي نشينم به گوش كردن ناظري يا شجريان . امروز راديو مي گفت كه تعداد نفرات مبتلا به آلزايمر كه امروز صدمين سالگرد كشف اين بيماري است بيشتر و بيشتر مي شود و در چند سال آينده تعداد مبتلايان چهار برابر خواهد شد . يك چيز را هم با يد اضافه مي كردند كه عمر ابتلا به اين بيماري هم پايين تر مي ايد درست مثل الان من كه فراموش ردم كه چه مي خواهم بنويسم .

دارم يك كتاب از محمد ، محمد علي  مي خوانم به نام ياد داشت هاي يك مرده كه گويا همسرش نوشته  . روايتش باز هم زير نظر همان نثر محمد محد علي است و داد مي زند كه روايت را يك ذهن متبادر كرده است . منظورم اين است كه زن دارد زير سايه همان نويسنده جان مي كند و مي نويسد و درست مانند همان روايتي كه گلشيري از كتاب جدال نقش با نقاش در آثار سيمين دانشور ارائه مي كند و مي نويسد كه تا قبل از سووشون نامي از سيمين دانشور نبود مگر تحت عنوان عيالم و دراين كتاب نيز هم . كتاب دارد درجايي ميان يك خواب و بيداري دست وپا مي زند و روايت زندگي مردي است كه كارمندي است ودارد براي خودش جايي دست وپا ميكند و شهركي مي سازد به همراه سايرين همكارانش و در اين وسط داستان با مقني باشي گره مي خورد و آب هم كنايه است واشارتي به نداشته هاي ادمي و بهانه هايش . تمامش نكردم و صدو پنجاه صفحه اش مانده است اما خواندني است ، روايتش با آن تكميل كردنهاي داخل كروشه كمي از يك دستي افتاده است .

 

+ نوشته شده در  چهارشنبه بیست و نهم شهریور 1385ساعت 23:0  توسط   |