حالم کلی گرفته شد وقتی که شنیدم عمران صلاحی فوت کرده . یادش بخیر .کتای حالا حکایت ماست از صلاحی رو که می خوندم یک جایی نوشته بود که مدتی ر در بیمارستانی بستری بوده است و چندتن از دوستان و آشنایانش مرتب به دیدار او می رفتند . کمی دقت کرده است در یکی از اشعارش سروده است که : آشنایانم نیز به ملاقات پرستار جوان می آیند / . خدایش بیامرزد
.+ نوشته شده در چهارشنبه دوازدهم مهر 1385ساعت 22:37  توسط
|
