باز فردا صبح باید بروم سرکار واز صبح 6:15تا 7 شب یا 5 . ولی حالا همین 2 ساعت را قدرش رامیدونم
چون می دانم که حالا حالاها دیگر وقت پیدا نمی کنم برای کتاب خواندن و یا موسیقی گوش کردن .
امروز هم tvمان هیچ چیزی بای پخش کردن ندارد که ندارد و خدا این کار مان را از ما نگیرد که نگیرد والا
برای پول همین تلفن می مانم .
اخراج کردن یک خبرنگار پارلمانی آن هم از مجلس رفاه؛فاتحه ای برای ملتی است که 8 سال
خواست مردمی است که دارند تاوان می دهند برای خواست مشروعشان ؛ آزادی .
تهمت زدن در مورد دلبری کردن خبرنگاران زن ؛ نشان می دهد که آنها هم از جنس مایندو یک
وجب ریش و پشم هیچ چیزی برای از ما بهتر بودن ندارند.و آنها هم آدمهایی هستندکه دنبال
یک وجب جا می گردند مثل عشرت خانوم برای دوست جون جونیشان .
من از آنهایی بودم که چپ و راست کتابهای مسعود بهنود را میخواندم و به به و چه چه ای
برای دوستانم سر می دادم . فقط یک مدتی در این مانده بودم که چرا هر کتابی که مینویسد
بی برو برگرد چاپ میشود . با خودم می گفتم آیا او تن به سانسور دولتی می دهد .
دیروز کمی از شکم به یقین بدل شد . برای شناخت مسعود بهنود کتاب یاس و داس فرج _
سرکوهی را بخوانید .
