امروز بعد از مدتها کمی والیبال بازی کردن کلی حال داد و کمی هم بیش از حد خوردم زمین .موندم والیبال بود یا فوتبال . دوم اینکه این ورزش کردن هم در کوچه پس کوچه ها یک حال اساسی که دارد این است که کلی می شود دید زد . بخصوص یک همسایه داریم که دوتا جگر داره اساسی اما حیف که دینشون به ما نمیخوره و کلی گوشه گیرن . مثلن دختر بزرگش هروقت با دوست پسرش میاد از ماشین که پیاده میشه یه ÷ولی میده بهش در حالی که پسره چراغ ماشین رو سو بالا میزنه که ما نبینیم که دختر صندلی جلو نشسته و خلاصه طبیعی کاری و خیال اینکه ما خریم و نمی فمهمیم اما خودشه . خلاصه کلی چشم چرونیدم و حال بردیم .
سوم هم اینکه امروز راوی فیلم محمد رسول الله فوت کرده و خدا بیامرزدش و از بعد انقلاب آمریکا زندگی می کرده و اونجا هم مجری برنامه های رادیویی بوده . تنها صداست که می ماند .
چهارم هم اینکه قرار شده ÷س فردا فیلم طبیعت بی جان مرحوم سهراب شهید ثالث رو بگیرم و ببینم و فقط می مونه برام سکس وفلسفه محسن مخملباف که خیلی ها میگن ...س و شعر محضه .
