وای خدای من دارد
برف می بارد ، برف ، به روی خارو خاراسنگ / کوهها دلگیر دره ها دلتنگ / راهها چشم انتظار کاروانی با صدای ... آی سیاووش کسرایی که خدایت بیامروزد و تورا باخوبان در حشر ونشر گمارد که این چنین پاسداری کردی از تاریخ فرهنگ ایران زمین که آرش نامی دل کشوری شاد کرد و تو آرش وار نامش را تا بی نهایت تاریخ ادبیات پرتاب کردی که تا باشد و باشد , همه بگویند :
آری آی زندگی زیباست / زندگی آتشگهی دیرنده پابرجاست .
و براستی که با وجود سیاووش ها پابرجا خواهد ماند . و تو که از دایره پاکان بودی : زمین میداند این را ، آسمانها نیز / که تن بی عیب وجان پاک است / نه ترسی در سرم / نه در دلم باک است .
و تو بودی و باشی و تاریخ . حیفم آمد الان که دارد برف می بارد و باز انگونه می شود که مستی سراغ آدم را می گیرد یادی اززنده یاد سیاووش کسرایی نکنم که نامش همیشه برایم یاد آور برف و سپیدی وپاکی است . برایش می خواهم از خودش بنویسم که گفت : به من گفتی که دل دریا کن ای دوست
همه دریا از آن ما کن ای دوست
دلم دریا شد و دادم به دستت
مکش در یا به خون پروا کن ای دوست .
و به خون کشیده شد وقتی که خبرش امد که دیگر در میان ما خاکیان یکی از جنس آسمان بود وپر زد.
