من یک بار با دختری آشنا شدم از طریق اینترنت به اسم اکرم (رضی الله و عنهُ ) که صاحب وبلاگی از دسته نسوان نویسان غیر حقوق نسوان است و خودش است وخودش . کاری به کار عوالم اجتماعیون و سیاسیون ندارد که ندارد . به تنهایی برای خودش اپوزیسیونی می باشد که در سلک هیچ گروهی قرار نمی گیرد و سوار بر اسب اقبال خویش می ورد به سمتی که نه کس دیده نگشوده ، بدانجایی که در آن هرچه بینی پاک و پاکیزه است . بگویمش که اگر آن بار اولی که قولم را شکستم و بهش زنگ زدم و صدایش را شنیدم آن جمله اولش این نبود که چرا قولت را شکستی ؟ فردا بهش زنگ می زدم و می گفتم که هرچه دل تنگت می خواهد بگو . اما از آنجا که آدم عاقل از جانب حضرات نسوان دوبار گزیده نمی شود ، من هم این کارر ا نخواهم کرد و از آنجا که خود معترف به این امر است که متخصص یافتن دوستانی در شهرهای دیگر است پس چه باک که آن حضرتش هیچ گاه تنها نمی ماند و همیشه گوشی برای شنیدن ناله های وبلاگیش هست که هست .پس باید فرود آوردو می اورم براین صفحه بیتی از خودم راکه :
شکستیم و شنیدیم که شکستی تو چرا؟
تو شکستی ، نشنیدی که شکستیم چرا ؟
