باغبان گر پنج روزی صحبت گل بایدش
بر جفای خار هجران صبر بلبل با یدش .
فردا آخرین روزه که اونجام و بعدش هم میخوام مرخصی بگیرم و برم خونه وبست بشینم به استراحت کردن چون اگه 19/10/1385 برسه میشه دو سال که مرخصی نگرفتم و سخت به مرخصی نیاز دارم . به آرامش فکری و روحی . خیلی اذیتم از این جابجایی . رئیس خیلی بی معرفتی کرد. بهش گفتم مشکل مالی دارم محل سگ بهم نذاشت و خدا هم بزرگه . به قول حافظ
: شاید که چو وابینی خیر تو در این باشد .
بهرحال فردا روز خداحافظی است و باید کیفم رو ببرم و دیوان حافظ وتمام سی دی های شجریانم و کلی خرت و پرت هام رو از اونجا جمع کنم .روز تلخی است و سخت جان کاه . جواد و علی رضا و باقی دوستان و همکاران . خیلی تلخه .میدونم وقتی که با جواد دارم خداحافظی میکنم ، هم اون میزنه زیر گریه هم من . اشکام درمیاد از این واقعه اما کاریه که باید بشه و نشد نداره . دستوراز بالاست وچانه زنی ما از پایین بی فایده است که باز به قول حافظ :
تکیه بر تقوا و دانش در طریقت کافریست .
اما این نیز بگذرد .
