تو خوش تیپ ترین و خوشگل ترین و با استعداد ترین و هنرمند ترین و خانوم ترین دختری هستی که با او تا حالا آشنا شدم . می دونی چیه ؟ قسم می خورم که نمی دونی چه جوری دور از تو بهترین دوستم و در چه وضعیتی به سر می برم . در بدترین شرایط عمرم تا حالا این جوری نبودم که الان هستم . صدای تو بهترین و دلنشین تر و آرامش بخش ترین صدایی بوده که تا حالا گوشم شنیده و آرامشی که تو دریای صدات موج میزده منو می برده به اعماق خیالات خوش آن روزها که همه چیز آبی است ، ابی تر از تمام آبیهای آسمانی که من عاشقشان بوده ام و رنگ تمام آرزوهای من بوده است . یادم اومد اون روزی که گفتی دوست دارم برای اولین بار بود که یک نفر به من می گفت دوست دارم و من ... وای در اوج آسمانها بودم و هم پرواز بلند پرواز ترین شان . به قول مرحوم عمران صلاحی که گفته بود و نگذاشتند که شعرش چاپ بشود : بخوان بخوان که صدای تو بال پر واز است / بخوان که زمزمه ات رودخانه راز است / بخوان ، بخوان که طنین صدای غمگینت / پرنده قلل کوههای قفقاز است . اما هیچ تو نمی دانستی که من در چه عالمی هستم و هرگز هم نخواهی دانست . همه این ها رو گفتم و ازتو تعریف کردم تا بدونی من توی این شب چله بیاد یک هندوانه برای تو هستم .
+ نوشته شده در پنجشنبه سی ام آذر 1385ساعت 19:26  توسط
|
