ما مست و خراب از مي جانانه عشقيم
مدهوش به يك جرعه پيمانه عشقيم
مارا چه غم از سوزش پنهاني خويش است
از شعله چه ترسيم كه پروانه عشقيم
جان من از جان گذشتن كار مشتاقان بود
ليك چون جانم تويي بر من نه اين آسان بود
جان من جانا تويي من نگذرم از جان خويش
گرچه اول شرط اندر عشق ترك جان بود .
+ نوشته شده در ساعت   توسط
|
