امروز رفتم ويك كتاب از مارگريت دوراس خريدم به اسم گفتا كه خراب اولي . بايد جالب باشد . يعني به خاطر يكي از نقدهاي رضا سيد حسيني بر كتاب مدراتو كانتابيله اش رفتم و خريدم . كمي از كتابش را كه خواندم ياد ميكل آنژ افتادم ، پيكرتراش . ياد تخريب آدميي افادم نه براي سقوط بلكه براي تراش خوردن . درست مثل يك كشتي گير كه بدنش را تراش ميدهد با كم كردن وزن براي بدست آوردن يك پيكرمناسب .
بهر حال بايد خواندني باشد .
كسي از او اگر كتابي خوانده برايم ، كامنت بگذارد .
ديگر اينكه ديدم درست وسط شهر الم بر پا كرده اند براي چاه عميق آب شرب . به كنار دستيم در اتوبوس گفتم اينا آقا كه ميبيني اگه اسمش صنعته و پيشرفت وتكامل بشري و از اين جور حرف ها ، اينا اين روي سكشه . اون روي سكشه اما بلاست . مصيبته . مصيبت بي آبي كه آمدها رو به كاوش بيشتر در عمق زميني انداخته است كه آسمانش آدمي را در مضايقه گذاشته است .
و آخر سر انكه امشب در اتوبوس نشسته بودم كه در ايستگاهي سه تا جوان از در عقب اتوبوس آمدند سوا شوند بدون دادن بليط شان و خلاصه كاري ندامر كه كار به فحش و فحش كاري كشيد . يكي از سه تا جوان به راننده اتوبوس گفت : مادر جنده . راننده آمد پياده شود ( من پشت سر راننده نشسته بودم )كه من جلويش را گرفتم و گفتم :اوني كه گفت خودشه كه شعور حقوق شهروندي نداره . راننده تو اوج عصبانيت يك جوري نگام كرد كه گفتم الان يك چيزي ميگه . خلاصه بازوش رو گفتم وآمد سوار شد .راه كه افتاد رفتم جلو بهش گفتم : مي دوني آقا فحش رو كي اختراع كرده ؟ از توي اينه نگام كرد و گفت : نه . گفتم : افلاطون ، چون در زمان او وقتي كه دعوا به پا ميشد كار به مرگ يكي از دو نفر ختم ميافته است .( انگار در ان زمان فقط دو به دو دعوا ميشده ). بعد افلاطون براي بقاي آدمي آمد وفحش را اختراع كرد تا قبل از مرگ كمي به فرصت براي تامل و تفكر در اعمالش پيدا كند . حالا اون كسي كه اون فحش رو داده اگه عاقل باشه مياد عذر خواهي ميكنه و كمي براي عمل خارج ار حقوق شهرونديش فكر مي كنه . اما شمايي كه فحش ندادي و كوتاهي كردي نشون دادي كه تاملت بر عملت مقدمه و سنجيده تر عمل مي كني . راننده لب خندي زد و گفت : جدن .
