امروز ريده شد در روز تعطيليمان و رفت . مهمان آمد . يعنياوردند . آن هم به سپاس از آنكه در مجلسي ، برايمان آمده بود و مهمانان را مي پاييده است . پس ما يكي كس بوديم اون جا كه دوساعت دم در وايستاده بودبم .
زديم بيرون به قصد عدم زيارت مهمان و كمتر زيارت كردنش . رفتم جمعه بازار كتاب . ميخواستم دوتا كتاب بخرم ولي نخريدم به خاطر اينكه كتاب زياد دارم براي خواندن و نخوانده ام و ديگر اينكه پول كم دارم . يكيش چنين گفت زرتشت و ديگري كوير از شريعتي به توصيه دوستي اما به همان دليل بالا نخريدم .
رمان فوق العاده جذاب و خواندني جاي خالي سلوچ را از محمود دولت آبادي ديدم . خواندن اين را توصيه مي كنم ، چون در طول زمان خواندن (چون گيراست رمان در حالت كار هم به آن فكر مي كنيد ) يك سايه از يكي از شخصيت هاي رمان در طول رمان پهن است وشما آن را نمي بينيد و اين را در اخر رمان متوجهه مي شويد .
بهر حال امروز گذشت ونيامد و فردايي ديگز در راه است وافسوس كه بي فايده فرسوده شديم .
