تبليغاتX
سردبیر دیپلم - گذشت

سردبیر دیپلم

ياد داشت هاي كسي كه نتوانست تا بالاتر از ديپلم بخواند


 

سالِ تابستان بود

سال سرماهاي گم و سبزي هاي نا پيدا .

سال انتظار فرج تو

طلوع من

اما زهر هلاهل است انگار

اين فرج كه از تابسنان آن سال مي‌امد .

تو نبودي و بادها بودند

شن ها بودند و ردپاهاي تو نبود .

انگار خبري در راه بود

خبري از جنس تمام خيالات سبز وسفيد مان

كه درش طلوع بود .

طلوع من

طلوع تو .

هنوز باورم نمي شود

كه آن تابستان گذشت

و آب رودخانه ها رد پاي تو را آورند

و پرواز پروانه ها خبر بهار را

و تو دوباره طلوع كرده اي

تولدي دوباره كرده اي

و سبزيي هايي كه پيدا شدند

از زير برف ها و

تابستان آن سال گذشت ...

مي داني ....

+ نوشته شده در  پنجشنبه سوم اسفند 1385ساعت 22:47  توسط   |