حسابي سرم شلوغ است . شلوغِ شلوغ . آدم مي ريزد سرمان و خلوتي نيست كه نيست . ديشب آمدند تا يك سيستم جديد نصب كنند و بروند درست ساعت يك ونيم تعطيل كرديم . جفت رئسام رفتند و من موندم و مهندسهايي كه اومدند تا سيستم ها رو نصب كنند . از يك طرف بايد كار رئيسا رو انجام مي دادم كه وارد كردن اقلام حسابهامون بود توي سيستم . از يك طرف هم ويندوزها رو من نصب مي كردم و نرم افزارهارو .و چايي هم درست مي كردم و به اتفاق جناب مهندس كه 9سال از من بزرگنر بودند آي سيگار كشيديم ، آي سيگار كشيديم كه گلوم مثل چوب شده ، خشك ِ خشك .
خدارو شكر بايد بگم عجب باروني مياد مشهد . هنوز هم داره مياد . يك بند . ديشب وقتي داشتيم مي اومديم بيرون يك لحه به سرم زد كه پياده روي كنم زير بارون و لذتش رو بيرم اما كو ...ون اين مدل كارها . الان هم داره بارون مياد و شل وسفت مي شود ولي آب روي زمين اساسي راه افتاده است . خدا كند كه سيل اساسي بيايد واب خانه مارا بر دارد و ببرد يك جاي با كلاس تر .
دارد آخر سال مي رسد . روزهايي كه بهار در خانه مان را خواهد زد . من بايد بروم به رسم هر سالم در دفتر خاطراتم كه ديگر خيلي كم در آن مينويسم چند صفحه اي راسياه كنم چند صفحه از دفتر عمرم را . اما هرسال هنگامه عيد جشن و شوري داشتم اما امسال ندارم چون همه اش را در سركار خواهم بود . بخصوص روز بيست وهشتم را كه در جهت رفع مغايرت حساب هايمان زود كه بياييم بيرون دوبعد از نصف شب است . مي ترسم كه توپ عيد را كه دركنند ما بازهم سر كار باشيم . بهر حال امسال هم با خوب وبدش گذشت و ما مانديم روزهايي در پيش و گذشتگاني درخاك . خداوند همه را بيامرزد . امين .