خيلي خسته ام بطوريكه از راه كه آمدم يك راست رفتم زيرپتو و دِ بخواب . نمي دنم چرا اين قدر خووابم مي آمد . وقتي كه سيگار زياد مي شكم شبش همين جوريم . دست خودم نيست . توي خواب هم به دستچپ خوابيده بودم ، اين قدر قلبم تير كشيد كه از درد از خواب بيدار شدم . مي بيني . هنوز هم سيگار مي كشم . دست خودم نيست كه نيست . مگر خيال تو رها مي كند مرا . هي دود مي كنم تمام پندارم را و باز تو هستي در بسته بسته هاي سيگار kent م .
+ نوشته شده در سه شنبه چهاردهم فروردین 1386ساعت 22:47  توسط
|
