خيلي دلم مي خواست كه برايت نامه اي بنويسم امانشد كه نشد . خوشگل خانمم ، نشد كه نشد . لامصب حال وهوايم خاكستري است . همه چيز سنگين است وگرفته . دست و دلم پيش نمي ورد تا قلم را برادرم و برايت بنويسم كه خيلي گفتني ها دارم تا برايت بنويسم ، بنويسم و بگويم كه گفتني هايم خيلي زياد است . بگويم دلم مي خواست تا در آغوشت بگگيرم و بوي زلف هاي را از باد دريغ كنم و تنها خودم وخودم آن را استشمام كنم . تنها خودم .جابرانه ترين آرزوي عاشقانه من .
+ نوشته شده در یکشنبه سی و یکم تیر 1386ساعت 20:3  توسط
|
