دلم مي خواست مي تونستم خواستن رو به تو نشون بدم و ببيني اين چقدر فرق دار با اون خواستن خوشگل خانووم م م . قشتگ خانووم نمي دونم كه الان اين مقع شب كجايي وداري چه كار ميكني اما بدون كه من بدون تو شب رو سحر مي كنم و آفتاب هاي تابستان را سرد تجربه مي كنم . به آفتاب خيره نگاه ميكنم بدون عينك دودي بر روي چشم .
+ نوشته شده در شنبه بیستم مرداد 1386ساعت 0:1  توسط
|
