نوشته اي كه حالم خوب است . يا نه . بنويسم برايت كه نه . خوب نيست . تا تعريفت از خوبي چه باشد . از بدي چه باشد . هرچه باشد آن نيست كه تو مي ديدي و مي دانستي . اوضاعم فرق كرده است . ديگر ان (موي )سابق نيستم كه بگويم ، كو بوگو . خيلي فرق كرده ام . يادت باشد مي خواهم برايت آن داستان سه سال پيش را بگويم كه تو بودي و من . آن من كو ، اين من كو . كلنگ از آسمان افتاد ونشكست ، اگر نه من همان بودم كه هستم . مثل هميشه ، مي داني كه ،گفتن ندارد . خوشحالم كرد ديدن نامه ات ، اما آتش زير خاكسترم را افروخت . آتش بود اما زير خاكستر بود و كسي نمي ديد اما اين را كه نوشتي افروخته شد و گداخت در نوشته ام زبانه كشيد . ديگر نمي خواهم آه و ناله ام را برايت بيشتر كنم كه شايد خواندنش افسردگيت را بيشتر كند . باشد نامه اي طلبت ، به هنگام خوشي كه مستانه برايت بنويسم و ايميلش كنم .
باقي بقايت جانم فدايت .
