ديشب تا سحر نخوابيدم و رمان خنده در تاريكي ولاديمير ناباكوف رو تمومش كردم . داستان بسيار جالب و پيچيده اي ست . يزوال ديدني و پايان غيرمتعارف رمان تحسين برانگيز بود .. در حين خواندن اين رمان چند تشابه و فرم كلي روايت رو شبيه به شوهر اهو خانووم علي محمد افغاني ديدم . خوندنش رو به هركسي كه رمان خوان حرفه اي توصيه مي كنم . در قدم بعدي دعوت به مراسم گردن زتي ازناباكوف رو مي خوام بخونم .
+ نوشته شده در جمعه ششم مهر 1386ساعت 13:18  توسط
|