ديشب اَحيا را اِحيا داشتم بابا ديدن دو فيلم . از ساعت يازده شب شروع كردم به نگاه كردن تا 3 صبح . اوليش بالتر از خطر 3 بود كه قشنگ بود اما حيف كه پرده ايي اما با اين حال كيفيت تصويريش خوب بود .

دومين فيلم هم كه ديدم فيلم ده عباس كيا رستمي بود . داستان يك زن ايراني در جامعه ايراني در حالت هاي چند گانه . داستان فيلم جالب بود . بخصوص اين شاهكار كيا رستمي كه مخاطب رو در دو زاويد ديد دوربين بيشتر قرار نميده اما با اين حال شما از ديدن فيلم خسته نميشيد كه اونم به خاطر بازي كشيدن آزاد از نابازيگراني است كه كيارستمي هميشه دارد . ديالوگ هاي كه كيارستمي از خود بازيگران بيرون كشيده بود برام خيلي جالب بود .
اون سكانسي كه زن روسپي رو سوار مي كنه خوشم اومد از اون ديالوگش كه گفت : ماها (روسپي ها ) خرده فروشيم شماها عمده فروش . اما آيا واقعن زندگي زن ايراني چنين چيزي ميشود . آيا به اشتراك سپري كردن اوقاتي در طي يك مفهوم كلي به اسم خانواده براي زن يا مرد ايراني به حراج گذاشتن است . و آيا در طي اين ما بودن به عنوان خانواده ، من بودن ( كه شايد بهترين تعبير براي اين من بودن آزاد و راحت بودن است) از بين مي رود و آيا اين ما شدن دارد از هدف غايي به كناري مي رود در زندگي هايي كه پيش رو خواهد داشت جامعه ايراني .
اون سكانس كه زن رو هم از امام زاده سوار مي كنه هم برام جالب بود . بخصوص اون قسمتش كه اون زنه گفت : وقتي صحبت از قسمت مي شه دوست نداره كه بره امام زاده و چيزي رو بخواد . چون اگر چيزي نصيبه ، پس خواستن و تلاش كرده چيست .آيا براستي در زندگي ما آدمها چنين است كه (هرچه نصيب است همان مي دهند گرنستاني به ستم مي دهدند ) است . از اين جاي فيلم هم خيلي خوشم اومد و اونجا كه اون زنه با روسري سفيد سوار ميشه و بعد مانيا اكبر بهش ميگه تو چرا اينقدر محكم حجابت رو بستي و بعدش اون روسريش رو باز مي كنه و مخاطب آس فيلم رو مي بينه كه زن به نشانه اعتراض به قسمت ، جواب نگرفتن ، سرخورده شدن و ... سرش رو تراشيده .
پي نوشت
يك غمي تي صورت اون زن توي امام زاده بود . يك چيزي ژنتيكي . يك خوشگلي خاصي رو هم داشت كه من شيفته همون شده بودم در طول سكانس . يك چيزي كه نمي تونم بگم چيه اما هستش يك كشش خاصي داشت براي من . يك جورهايي يك خوشگلي مادزادي خاصي داشت .خداييش خيلي كه بهش مي اومد تراشيده بودن سرش . خوشگل شده بود . خوشگل خانوووم شده بود .
