صداي هاي هاي ميآيد . خيلي وقت است كه با خودم ، آن خودمي كه داشتم مي ساختمش فاصله گرفته ام . دست خودم هم نيست . مسخره شده است همه چيز . اين منيت ، اين خود بودن در ان واحد در دو واحد رماني يكسان متفاو عمل مي كند . مي شود نه پاي ماندن ، نه تاب رفتن . تمام غصه هاي عالم در دلم مي ريزد و بعد انگار دوباره روز از نو ، از سر نو غزل خانووم از نو .تكرار پشت تكرار . به قول مرحوم هوشنگ گلشيري ، مثل هميشه .
+ نوشته شده در ساعت   توسط
|