به قول يك از دوستانم ، امروز هم براي من از آن روز هاي پر بار بود . آن هم چه جور . از محل كارم كه آمدم بيرون بعد از تاكسي اول ،براي تاكسي دوم ده دقيقه اي علاف شدم . آن قدر علاف شدم كه يك خووشگل خانووم خوش هيكلي با يك كون درست و حسابي رسيده اي هم آمد . از قضا و كار خدا با هم، هم مسير بوديم . او هم علاف و من هم علاف . يك ماشيني آمد و من چون آخرهاي مسير پياده مي شوم نفر اول نشستم پشت سر راننده و بعدش هم دخترگ * نشست و منتظر تا نفر سومي بيايد كه آمد و من هم رفتم كنار تر تا آن آقا سوار شود كه ديدم خيلي ريلكس آمد و بغل به بغل من نشست . شانه به شانه . تريپ خواهر برادري ، البته اندريش . ما هم بي خيال خودمان را ول كرديم و انگارمن در بغل او و او دربغل من نشستيم . او در اواسط مسير پياده شد . در اين ما بين با پيچ خوردن جاده و خود به خود جابجا شدن ما ، كه هر بالايي را پاييني است و هر پاييني را بالايي ، او خودش را روي ما ول مي كرد و ما هم كم نمي آورديم و خودمان را روي او ول مي كرديم . از سه چيزش خوشم آمد ، سگي . اول اين كه كون درستي داشت و به رايگان در اختيار ديد مردم گذاشته بود و خداوند بيامرزد پدر و مادر طراح آن مانتو را . دوم از sms نوشتن سريعش اما حيف كه گوشيش يازده چراغ* نوكيا بود . سوم هم اين كه يك برق ناخن قشنگي زده بود و بعدش هم روي ناخن هايش را لكه لكه سفيد كرده بود كه برام يك حافظه شيرين نوستالوژيك بود . هميشه توي اين كارتونهاي خارجي ، اون دختر خوشگلاشون و ديدين كه روي سرخي لبهاشون يك خال سفيد رنگي هست كه يك طعم شيرين ميده به لب ، روي ناخن هاش از اون دانه دانه هاي سفيد رنگ بود .فقط حيف حالش نبود تا از كون خووشگلش يك عكس مستانه بگيرم به رايگان براي اشتراك . امروز هم روز پر باري بود ، درست مثل يك درخت نخل كه خرماهاش رسيده باشن و شاخه هاش افتاده باشن ، من هم به طريق اولي الان افتاده ام دمر به روي زمين و دارم از حال مي روم .
پي نوشت اول : نوشتم دخترگ چون يكي اين كه سنش بالا بود تو مايه هاي 27 يا 28 و دوم اين كه هيكلن اوه اوه از اون كار درستاش بود توي مايه هاي وزني 75 به بالا . از اونايي كه ميگن ما 60 و چند كيلو بيشتر نيستيم .
** پي نوشت دوم : گوشي يازده دو صفر نوكيا تنها چيز باحالي كه داره يك چراغ قوه باحال و قويه .